آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, May 24, 2009
...
اینجا نشستم و فکر می کنم که بعضی آدمها از یه سعادتی توی زندگیشون برخوردار میشن. سعادت اینکه جایی با صدای بلند به آدمایی که دور و برشون بودن بگن که چقدر براشون معنا داشتن و چه تاثیری توی زندگیشون گذاشتن. توی یه سخنرانی مثلن یا توی مقدمه ی یه کتاب. دلم می خواست همچین فرصتی داشته باشم. دلم می خواد یه جایی قید کنم که هرگز کینه ای توی زندگیم ماندگار نشد. بگم که چقدر آدمایی که اومدن تو زندگیم از دوست و آشنا و رهگذر چقدر برام عزیز بودن. که هر کدومشون فرصت منحصر به فردی دادن بهم. که من همیشه آدم خوبی نبودم که قدر این فرصتها رو بدونم. که خیلیهاشون رو رنجوندم با بی اعتنایی و لاابالیگریم. این وسط کسی که چیزی از دست داده حتمن من بودم. دلم می خواست جایی می تونستم به تک تک آدمایی که دوستشون داشتم و دوستشون دارم بگم که چقدر برام مهم بودن. که می تونستم بهشون اینو نشون بدم. از وبلاگ يک کرگدن |
|
Comments:
Post a Comment
|