آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, May 29, 2009
يه چند روزی میشه که بر حسب شرايط خاص زندگی، الکل خونم وقت نکرده بيفته پايين، اينه که کلن دارم در يک خوشاحوالی مِلوی دلچسب به سر میبرم. آدمها و اتفاقهاشون به طرز خوشايندی چيده شدهن کنار هم و اين هی بودنشون بدجوری میچسبه. همهچيز اونقدر خوب و عجيبه که فِيک و غيرواقعی به نظر میرسه. يه جورِ خوب سبکی «بر فراز ابرها»م و هنوز قصد ندارم بيام پايين. دارم «با خود به صلح رسيدهگی» رو با تمام تنم تجربه میکنم و فکر میکنم چه خوب، که هنوز میشه اينجوری از زندگی لذت برد و تمام سختیها و حاشيههاش رو دست انداخت.
ازون وقتاييه که آدم مجبوره گيلاسش رو بالا ببره به سلامتیِ زندگی و آدمهاش. |
|
Comments:
Post a Comment
|