آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, June 9, 2009
کلن انتخابات هشتاد و هشت انتخابات شگفتیهاست. از جملهی اين شگفتیها هم يکیش اينه که منِ آيدا مناظرهی آخرو بشينه با عطای يک پنجره تماشا کنه و کلی هم بهش خوش بگذره. گاهی حتا حسين لاغر هم از زندان آزاد میشه مياد مرخصی به هوای زنجيره و الخ. اينجوریهاست که پديدههايی مثه انتخابات، مثه جام جهانی، مثه دیاچ، مثه کيوان يا مثه گودر میتونن به اين سادهگی آدما رو به هم نزديک کنن.
بعد من اصن دوست دارم اين در-سطح-شهر-بودهگیهای بعد مناظرهها رو ها. آدما رسمن خوبن و خوشحالن و پرانرژیان. ديشب در راستای تلقينهای عطا احساس وظيفه کرديم که خيابون وليعصر رو از راهآهن برگرديم بالا، که بتونيم کاملن تو يه ترافيک و ازدحام معتبر و درست و حسابی گير بيفتيم و در قلب جنبش مردمی با ماشينهای بغلی بگيم و بخنديم. و خوب نتيجهتر اينکه بعضی آدمها هستن که حضورشون، حضور قاطعِ بیواسطهشون روی مناظرهها تاثير مستقيم و غيرقابل انکاری داره. در همين راستا شبهايی که جمع بِلاهرمس بوده، همه شاد و راضی بودهن ال نتيجهی مناظره، و برعکس. اينجورياست که از حالا، با توجه به عدمحضور قاطعانهی نامبرده در روز انتخابات، کلن به نتيجه خوشبينيم. شرحتر ماجرا. |
|
Comments:
Post a Comment
|