آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, July 27, 2009
رقيب هم قَدَرَش خوب است آقا، بهخدا
من از بعضی آدمها میترسم. يعنی میدانی؟ اصلن از بعضی آدمها بايد ترسيد. از بعضی آدمهای متواضع و مهربان که هيچ نظر خاصی ندارند که با همهچيز موافقاند که با هيچچيز مخالفت خاصی ندارند بايد ترسيد. از آدمی که همهجوره با تو راه میآيد هيچوقت نظرش را به تو تحميل نمیکند بايد ترسيد. از آدمی که مغرور نيست از آدمی که غرور ندارد هيچوقت غرورش جريحهدار نمیشود. آدمهايی که بلد نيستند مغرور باشند، عزت نفس هم ندارند. ترمز هم ندارند. حد و مرز خاصی قانون و مقررات خاصی هم ندارند. هيچ ابزاری وسيلهای حربهای نيست که بشود با آن احساساتشان را مهار کرد، کنترلشان کرد. هيچ جوری بهشان برنمیخورَد، لااقل آنجور که بايد بهشان برنمیخورَد. آدمِ رفتن نيستند. آدمِ هرکاری هرچيزی بههرقيمتیاند. من آدمِ خطقرمزنداری هستم. اما هميشه افساری دارم که میشود گرهاش بزنم به تير چراغ برقای، درختای، جايی، و ديگر جلوتر نروم، بمانم. اصلن من مامان را توی دلم تحسين میکنم وقتی از صندلیِ فرمانروايیاش يک قدم هم نمیآيد پايين، وقتهايی که غرورش جريحهدار میشود. توی دلم قربانصدقهی دخترک میروم وقتی میرود توی اتاقش در را محکم میبندد شام هم نمیخورد، حتا سيبزمينی سرخکردههايش را. اين يعنی برای خودش، برای حرفش، برای نظرش ارزش قائل است. يعنی به خودش ايمان دارد احترام میگذارد. يعنیتر برای خودش اولويت قائل است، نه هرکاری به هرقيمتی. يعنی بلد است به آدم حالی کند حد و مرزش را. قلمرو فرمانروايیش را. اصلن من از آدمهايی که تريتوری خودشان را، امپراتوری خودشان را ندارند میترسم. از آدمهايی که رسمالخط شخصی قرائت شخصی يوزرمَنوال شخصی خودشان را ندارند میترسم. آدم مغرور بلد است وقتش که شد راهش را بکشد برود پی کارش. بلد است دُمش را جمع کند بگذارد روی کولش برود پی کارش. اما آنيکی آدمها، دُمشان را میکنند توی چشمت. آدمِ رفتن نيستند. آدمِ ماندناند به هر قيمتی. و آدمی که قيمت خودش را نداند قيمت هيچچيز و هيچکس ديگر را هم نمیتواند بلد نيست که بداند. فقط از اين آدمهاست که هر کاری بگويی برمیآيد. پ.ن. اسفند هشتاد و هفت |
دوست داشتم دوستان دیگر هم نظرشون رو در این مورد بیان کنند. میشه از تجربیات مشترک بهره برد و یاد گرفت. از شما برای مطالب خوبی که مینویسید تشکر میکنم.
شايد مرتبط:
نطقي چند در مذمت چسبندگي
http://www.golnooosh.blogfa.com/post-70.aspx
شايد مرتبط:
نطقي چند در مذمت چسبندگي
http://www.golnooosh.blogfa.com/post-70.aspx
وای به حال ما که اینقد عشق هامون کوچیک شده دلهامون هم!!ادبیات آدما چقدر می تونه دنیاشون رو از هم جدا کنه
جای همهً اینها بد جور خالی میشه و حتی اگر از روی غرور هم نخوای اینا رو قبول کنی اما در خلوت با خودت فکر میکنی : هیچکی مث اون نبود ، هیچکی مث اون نرفت ...
که اگه هون یه نفر هم تو تموم این مدت این اسم رو روی تموم احساسات آدم میذاشته چی؟که وای و وای و وای.......
کاش یکی جرات کند همت کند از اون آدم بگه...
مهمه خیلییی