آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, July 31, 2009
اترنال سانشاين آو د بلاهبلاه، وبرعکس
يه وقتی هست* که آدم، مث قصهی فيلم، تصميم میگيره بده خاطرات گذشتهش رو پاک کنن. بعد من و توی تماشاگر، داريم همزمان دو تا قصهی موازی میبينيم. تو يه قصه داريم آقاهه رو در زمان حال میبينيم، که داره خاطرات گذشتهش يکی يکی پاک میشه، و تو قصهی موازی داريم جريان آشنايی آقاهه و خانومه رو میبينيم، که چی شد که اينجوری شد. يعنی يه قصه از اول داره روايت میشه، تهش قراره برسه وسط قصهی قبلی که از همون زمان حال شروع شده و رفته جلو. يه وقتی هم هست که آدم، مث قصهی يه فيلم ديگه، تصميم میگيره بزنه خاطرات گذشتهش رو پاک کنه. بعد من و توی تماشاگر، داريم همزمان دو تا قصهی موازی میبينيم. تو يه قصه داريم آقاهه رو در زمان حال میبينيم، که داره خاطرات گذشتهش رو يکی يکی پاک میکنه، و تو قصهی موازی داريم آقاهه رو میبينيم، که داره خاطرههای آيندهش رو هم يکی يکی پاک میکنه. يعنی يه قصه داره از وسط روايت میشه، تهش قراره برسه به يه قصهی ديگه که همهش پاک شده، هم از وسط به اول، هم از وسط به آخر. بعد من و توی تماشاگر، هردو میدونيم چی شد که اينجوری شد. *است بنويسم آخه، خداييش؟ اينه که میگم رسمن کانتکست-بيسئه. |
تمام معادلاتت را با جان و دل خریداریم
یا اینکه جیم کری نازنین هر چقدر هم که نقشش جدی باشه من خیال میکنم الان دیگه میزنه تو فاز خنده