آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, October 5, 2009
بعد از دريا و کباب و شراب مفصل، ولو میشيم به فيلم ديدن. کنار به کنار، دراز به دراز. چراغا رو خاموش میکنيم که انعکاس نور نيفته رو صفحهی تلويزيون. ولو و آرومم. حواسم به فيلمه. سرشو میده عقب. رو سينهم. موهاشو میريزم به هم و دستمو حلقه میکنم دورش. سرانگشتامو میبوسه و با ناخون خطهای آروم میکشه رو دستم. خودمو میدم عقب، نامحسوس. پشتم دراز کشيده. دماغشو مياره نزديک گردنم. رد ناخوناش خوبه، نرم و بیشتاب میره و مياد. گرمای تنش زديکتر میشه. دستشو سُر میده رو شونهم، نامحسوس. با لباش آروم بند تاپمو میده کنار.
هه، میبينی؟ نمیشه تو يه پلان دوتا ضمير سومشخص داشت. حسات قاطی میشه با هم. میشهها، اما بالاخره مجبور میشی يکیشو انتخاب کنی. يکیشون «او» بمونه، يکیشون بشه «تو». حالا تازه خوبی زبون فارسی به اينه که هيچ «او» و «تو»يی به اين راحتيا He و Sheش معلوم نمیشه. باقی فيلممونو ببينيم. |
|
Comments:
Post a Comment
|