آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, December 7, 2009
اصن میدونی
هرازگاهی لازم داريم اين خورده-حسادتها رو اين خورده-دلخوریها رو که بعد ياد تلفن قرمزه بيفتيم ياد حاشيهی امن دونفرهمون که اصلن اين حاشيهی امن هرازگاهی بايد آپديت بشه بايد استفاده کنيم ازش بايد يادمون بياره کجای زندگی هم وايستاديم که اصلنتر من حاضرم هر روز بشينم حسادت تو رو تحريک کنم که تو هی اخمات برن تو هم هی اخمات برن تو هم هی اخمات برن تو هم که بعد که بعد بيای تو بغل خودم که صورتتو بچسبونی به گردنم که همونجور زير گوشم بشينيم حرف بزنيم از من و از تو و از دلخوریهامون و از حسادتهامون و از هزار و يک چيزِ ديگه حرف بزنيم بعد من يادم بياد که اصلن چی شد که عاشق تو شدم که اصلن چیته که اينجوری عاشقت موندهم يعنی میخوام بگم درستارين آدمی برای من جدی نمیدونی چهقدر اينجور حرف زدنا راه میبره منو تو رابطه جلو میبره منو نمیدونی چه مهمان برام چه ارزشی دارن برام نمیدونی چه ضيافتی بود زير گوش من، رو مبل قرمزه، شنيدنِ حرفات که اصلن همهی سکس قبلش يه طرف اين مبل بعدش يه طرف امممم حالا نه به اين شوری البته سکس قبلش دو سه طرف مبله هم همون وسط اصلن! که اصن میخوام بگم داشتنت يعنی همين که درست همين امشب که جفتمون بغل-لازميم که من تنتو لازم دارم که دوباره جا شم توش داشته باشمت داشته باشیم که بعد که سکس بعدش بشه يکی از بیبرنامهترين و بهترين سکسهامون که اصن من اونقدر خوب و آروم باشم باهات که دو بار پشت هم که اصن اووووفففف که بعد آروم باشم تو بغلت آروم باشم آروم باشم آروم باشم که قد تمام دنيا دوسِت داشته باشم خره قد تمام دنيا بيا عاشق هم بمونيم خب؟ |
|
Comments:
Post a Comment
|