آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, December 7, 2009
به نظرم یک آدم خوش ذوقی از خودیهای کودتاچیان - یکی از همانهاشان که خوب میداند چه خبر است ولی جرات دم زدن ندارد- باید دوربینش را بردارد و آن لحظههایی که حضرات با خودشان خلوت میکنند را ثبت کند. مثلا همان دختر کلهر، باید زیرکی میکرد. باید یک آرشیو کامل از آقایان دست و پا میکرد و بعد پناهنده میشد. باید دوربینش را دستش میگرفت و از صورتهای اینها عکس میگرفت مثلا وقتی کسی دورشان نیست؛ وقتی خودشان را در آینه نگاه میکنند؛ وقتی شب در خانه نشستهاند و روزنامهای میخوانند و نگاهشان یکهو غرق افکارشان میشود؛ وقتی صبح خودشان را با آن نگاه وجدان زدهشان توی آینه نگاه میکنند؛ وقتی پشت درهای بسته قبل از یک مصاحبه صورتشان غرق تفکر میشود که یعنی خوب میدانند که وارد چه بازی شدهاند؛ وقتی شبها مینشینند لب تخت و سرشان را میگیرند توی دستشان و بعد وزن باری که خودشان بر دوش خودشان گذاشتهاند را حس میکنند؛ وقتی یکهو مات میشوند روی گل قالی؛ وقت پک زدنشان به سیگار؛ وقتی که نگاههایشان گویای حقیقتی ست که سعی در پنهان کردنش دارند؛ وقتی دستشان میرود زیر چانهشان و خودشان پرت میشوند به روزهایی که گذشت... باید کسی آن رسوخِ ندامتِ ترسدار چهرههاشان را درست درهمان دم که وجدان، خودش را به سطح چشمها و عمق نگاهها می رساند ثبت کند، شکار کند. مثلا کسی چه میداند؟ شاید همان آشفتگی چهره کردان در همان روزهای واپسین خودش بهترین گواه تمام آنچه که رخ داد میشد. شاید یک کتاب تصویر اینچنینی خودش بدون هیچ شرحی، بعدها بشود گوشهای از تاریخ این روزهای ایرانمان.
[+] |
|
Comments:
و اگر اینطور نبود؟ ... یقینن سناریوهای دیگری هم هست... فقط امیدوارم شتاب قابله کودک نارس را به کام مرگ نسپارد
Post a Comment
|