آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, December 14, 2009
چهرهی همچون گذارِ گاربو دو مرحلهی شمايلشناختی را به هم پيوند میزند، گذر از خوف به مهر را تضمين میکند. همچنانکه همه میدانند، امروزه در قطب ديگری از اين تکامل هستيم: چهرهی آدری هپبورن، برای مثال، نه بهخاطر موضوع خاصش (زن همچون کودک، زن همچون ملوسک) بلکه بهخاطر شخصيتاش، و ويژگی يگانهی چهرهاش که چيزی از ذات در آن ديده نمیشود، اما پيچيدگی بیکرانی از کارکردهای ريختشناسی شکلش دادهاند، منحصربهفرد شده است. غرابت چهرهی گاربو، به مثابه يک زبان، حاصل نظم مفهوم بود؛ در حالی که غرابت چهرهی هپبورن حاصل نظم ماده است. چهرهی گاربو يک ايده است، چهرهی هپبورن يک واقعه.
بارت و سينما -- رولان بارت |
|
Comments:
Post a Comment
|