آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, February 20, 2010
اين دفترچههای ممنوع، جدا از لذتی که دارن، يه بخش خيلی غيرانسانیای هست توشون که رسمن لذت خلص نوشتن رو نابود میکنه. مث يه شوميز سفيد خوشگل و شيک که گوشهش يه لک کوچيک داره. نه میتونی بیخيالش شی، نه لکههه رو يادت میره.
بعد يه روزی میرسه که با خودت فکر میکنی اه، من چههمه متنفرم از "ته فلان کشو" و "قاطی مجلههای قديمی" و "دايورت" و "پاپتری" و "فوروارد فلان ليبل جیميل" و "بکآپ برای روز مبادا" و الخ. چههمه متنفرم ازين سايهای که وجود نداره، اما حضورش همهجا هست و به محض اينکه اراده کنه تمام کليدها و قفلها و پسووردها و هيدنها و هاردهای بکآپ اکسترنال جلوشون بیمعنی میشه. بدم مياد ازينهمه کشوها و زيرکشوهای مختلف. دلم میخواست همهی دفترا و کتابای مورد علاقهم همينجوری ولو دم دستم رو ميز باشه. بیکه نگران سايهی بزرگ باشم. اما عجالتن همهچيز سايهمدار شده و آدم رو ناگزير هل میده به پاک کردنِ روی ميز، به ته کشو. و آخخخخ که من چهقدر از ته کشوها متنفرم. انگار که موش کور و تونلهای زيرزمينی هزارتو.. |
|
Comments:
Post a Comment
|