آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, February 20, 2010
معضل وارده
براي ماها كه كلمهها را بلديم، براي ماها كه اين طور سواريم روي كلمهها، حضور جسماني، ديدنِ جسماني ضرورتتر است كلن. ... قضيه اين جاست كه تمام اين سالها حواسمان بوده به هم، به تاريخ هم، كه چه طور بلد بوديم حسها را بسازيم با كلمهها، صدادار يا مصوت. راحت بگويم؟ آدمهايي كه بلدند، خوب هم بلدند كه كلمه ساز كنند، حس بيافرينند، بيش از ديگران لازمشان ميشود كه با چشمها و دستها و لبها و اندامهايشان ثابت كنند كه كلمهبافي، حسسازي نكردهاند، نميكنند. ... که اصلن اينجوری میشود که همهچيز يک پيچ بزرگتری میخورد. تو کلمهبافی میکنی و میشوی استاد کلمهباف، بعد مجبوری يک وقتهايی، يکجاهايی، زير گوش يک عزيزترينهايی مدام زمزمه کنی که "بهخدا دارم کلمهبافی نمیکنم الاغ، دارم واقعنی میگم". |
برای کلمه بافی مثل شما, این اتهام وارده کاریشم نمیشه کرد جای اعتراض و فرجام خواهی هم وجود نداره
حق با مهندسه!
همین کلمات گاهی حصاری می کشن از جنس دانایی و برتری و تفاوت تا نتوانیم چنان باشیم که بی سواد و کلمه بافی می توانستیم باشیم!