آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, March 12, 2010
مستند مانی حقيقی دربارهی مهرجويی
کم پيش مياد که آدم حاضر باشه برای تماشای يه فيلم مستند، صد و چهار دقيقه بشينه تو سالن و حوصلهش سر نره، چه برسه به صد و زياد دقيقه وايستادن تو اون شلوغی و گرما و چسبايش عمومی. اما ريتم فيلم و جذابيت سوژه اونقدر کشش داشت که برای بار دوم کامل فيلمو دنبال کنی و هيچ لحظهایش رو از دست ندی. خلخليسم مانی، رک بودنش، بیملاحظهبودنش و کرم درون و شوخطبعی معمول و لحن سارکاستيکش رسمن از عواملی بود که فيلم رو تبديل کرده بود به يه کار موفق. اونقدر که بعيد میدونم آدمايی که علاقهی شديد و خاصی هم به مهرجويی و سينماش نداشته باشن فيلم رو ببينن و حوصلهشون سر بره. مهرجويی يکی از فيلمسازهای مورد علاقهی منه و خيلی از فيلماش آدم رو دچار نوستالوژی دوران جوونی میکنه و الخ، و طبعن تماشای تيکههای مختلف فيلمهاش و حرفهای کارگردان و عوامل فيلم به خودیِ خود جذابيت دارن ازين بابت، اما چيزی که بيشتر از اون تو فيلم دوست داشتم، امضای شخصیِ فيلمسازه. تماشای اينکه ازون هفتاد ساعت راش و مصاحبه و الخ، حالا من دارم سلکشن شخصیِ مانی حقيقی رو تماشا میکنم، تيکههايی که اون میذاره جلوی چشمِ منِ بيننده. و خب نکتهی فيلم اين بود که بيش ازون که روايتِ مهرجويی باشه، روايتِ مانیئه از مهرجويی. که يعنی فيلمِ مانی زيرِ سايهی مهرجويی کمرنگ نشده، بلکه به همون اندازه دستخط خودش توی فيلم به چشم میخوره و همون جاهاست از قضا که نيشِ منِ مخاطب باز میشه. همون جاهايی که رد پای فيلمساز به کل ساختار فيلم رو در اختيار میگيره و کاراکتر خودش رو تحميل میکنه به فيلمی که به خاطر ذات مستند بودناش میتونست کاری کليشه و معمولی از آب در بياد. هرچند بخشیش رو هم میذارم به حساب شباهتهای خود اين دو نفر (مهرجويی و حقيقی) و علاقهی جفتشون به ژانر جفنگايسم، اما هر چی که هست در نهايت حاصل کار به شدت ترکيب خوش آب و رنگ و متناسبی از آب در اومده و اين يعنی هنوز بعضی فيلمسازها هستند در زندگانی که آدمهای باهوشیان و دستخط خودشون رو دارن که هم شيکئه، هم کاملن شخصیئه، و هم مخاطبپسند. در همين راستا: But Mr Mehrjooie in the winter, it is cold در همين راستاتر: مهرجويی کارنامهی چهلساله
|
از داريوش مهرجويي حتي همين هامونش بتنهايي براي هميشه ما را بس .