آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, March 2, 2010
اين يادداشت بر پيشانی پروندهای دربارهی يکی از برترين فيلمسازان معاصر، پيش از هر چيز ديگر پاسخیست به نيازی درونی و فرساينده که وادارمان میسازد در هر شرايط و به رغم شدايد و مصايبی که بر ما رفته و میرود عاشق باقی بمانيم. اينکه فراز و نشيبهای زندگی بارها غريبتر از گمان ماست، پيچ و خماش گاه چنان زياد میشود که نقطهی آغاز را از خاطرمان میبرد...*
عمو مارسلمون زنگ زده بود حال و احوال، بعد داره از خاطراتش تعريف میکنه: راستی اون نقد آخر سعيد عقيقی رو خوندی تو «دنيای تصوير»؟ همون روزای اول بازج.و.يی، وسط اونهمه دغدغه و فيلان، هی مدام يادم ميفتاد که اين شمارهی آخر دنيای تصويرو نخريدم هنوز، ممکنه تا آزادم کنن تموم بشه. بعد هربار که زنگ میزدم خونه با مامانم اينا صحبت کنم، هی حواسم بود بگم يکی برام بخرن، بعد اما جو روحی روانی يه جوری بود که هی روم نمیشد بگم، ضايع بود يهجورايی. بعد اما همون روزی که آزادم کردن تو خيابون، يه راست رفتم دکهی روزنامهفروشی، ديدم آخيش، هنوز دارن دنيای تصويرو. يکی خريدم. شمارهی هفتهی پيش ايراندخت رو هم میخواستم که نداشتن... میخوام بگم يه همچين رفقايی داريم ما! *سعيد عقيقی -- دنيای تصوير |
|
Comments:
Post a Comment
|