آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, September 10, 2010
شب دوم
هاها، نمردم و بالاخره در زندگانی در موقعیت گویندهی عبارت کذایی «وی نید تو تاک» قرار گرفتم. یعنی یه عمر این خودِ من بودم که مدام در معرض این جمله قرار میگرفتم، و خدا میدونه که چهقدر از شنیدنش متنفرم و چهقدر حالمو بد میکنه. معتقدم آقا وقتی میخواین حرف جدی و عمومن ناخوشایند بزنین، خب دیگه قبلش آنونس دادن نداره که. همون لحظه که وقت حرف زدنه حرفه رو بزنین و خلاص. این که آدم از صبح اعلام کنه شب که برگردی یه جنجال درست و حسابی برات تدارک دیدهم صرفن زجرکش میکنه آدمو. و حالا بعد از یه قرن، فاینالی من تونستم این عبارت رو در جای مناسب به کار ببرم. آدم زیاد شعار میده. زیاد تئوری صادر میکنه. توهمات عجیب و غریبی راجع به خودش داره. اما وقتی در معرضِ از دست دادن قرار میگیره، بهترین جاییه که میتونه خودش رو و ادعاهاش رو محک بزنه. درست سر همین نقطههای چالشبرانگیزه که آدم به یه شناخت درست و مطمئن از خودش میرسه. سه چار هفته پیش یه تجربهی کوچیک داشتم سر همین قضیه. وقتی پای از دست دادنِ واقعنی اومد وسط، تازه فهمیدم چیا برام ارزشان و چیا برام ضدارزش. فهمیدم برای نگهداشتن کدوم چیزاست که حاضرم ارزشهامو قربونی کنم. امروز تو یه اشل بزرگتر دچار همین چلنج شدم. نتیجه برام شگفتانگیز بود. برخلاق دفعهی قبل. یه اهریمنِ درون دارم یعنی؟ «مواظب باش چی آرزو میکنی، چون ممکنه یه روز برآورده شه.» هنوز سختمه جلوی خودم اعتراف کنم. باید کمی زمان بگذره. باید به هیچی فکر نکنم. شاید فردا همهچی عوض شد. میرم بخوابم. |
|
Comments:
would u plz speak farsi?
Post a Comment
|