آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, February 26, 2011
انگار هزار سال بود تو خیابونای تهران اینهمه راه نرفته بودم. پرسه نزده بودم. همهی زندگیم محدود شده بود به دروس و رفقا. این روزا زدهم بیرون. دارم جبران میکنم. داره بهم خوش میگذره. گره افسارمو از دور تیر چراغ برقِ دم خونهمون باز کردهم و در سطح شهر پراکندهم و داره از این پراکندهگی بهم خوش میگذره.
|
زندگی را فرصتی آنقدر نیست که در آینه به قدمت خویش بنگرد یا از لبخنده و اشک یکی را سنجیده گزین کند
.
.