آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, April 24, 2011
فلسفیدن حین ریحان
اوایل دستهی ریحون بودم که یههو بغضم گرفت. وقتایی که اعصاب ندارم پام جلوی کانتر سبزیخوردن خودبهخود شل میشه؛ سبزیخوردن به مثابه آرامبخش. اولای پاک کردنش، وقتِ نعنا و گشنیز، آدم هنوز ذهنش شلوغه بسکه دیتیل دارن. کمکم اما به ریحون و شاهی و تربچه که میرسی، ذهنت دیگه مرتب شده. شروع میکنی به آروم گرفتن. ایندفعه اما اوایل ریحون یههو ته کشیدم. بغض پیچید تو گلوم. سبزی خوردن یکی از نشانههای قطعیِ ظهوره. وقتی سبزی خوردن داریم کبابتابهای ردخور نداره. کبابتابهای مفصل چرب و چیلی، با آلو بخارا و اگه هنوز فریزرمون بتونه سورپرایزمون کنه حلقههای سرخشدهی کدوحلوایی. مراسم خوابوندن کباب کف تابه واسه من تو مایههای یوگاست. رسمن حواسمو از اطراف پرت میکنه. تمرکز مطلق. باید میرفتم سفالگر میشدم، یا شایدم نونوا. بعد شروع میکنم به چیدن لایههای مختلف سبزیجات. سیبزمینی و فلفلدلمهای و گوجهفرنگی و آلو و آخرتر از همه کدوحلوایی. بیست دیقه که بگذره، بوی جادوییش شروع میکنه به پیچیدن. راه میفته از پلهها میره پایین. میشیم از اون خونههایی که از پشت درشون که رد میشی، بوی غذای تازه میدن، زندهن. بعد؟ بعد من هربار، و بدون استثنا هربار یاد تو میفتم که از راه میرسی با نون سنگک تازه، و شروع میکنی به مدح و ستایش بوی کبابتابهای. اصن یکی از نقاط اعتماد به نفس من در مقابل تو همین کبابتابهای بود. میدونستم کبابتابهای که درست کنم، همهچی حله. چرا؟ چون اونقد با اشتها میخوردیش و ازش تعریف میکردی، که آدم نرم و خوشاخلاق میشد در مقابلت. من؟ من اصولن میمیرم واسه مرد خوشغذای خوشاشتهای خوشتعریف. اوایل دستهی ریحون تصمیم گرفتم شام کبابتابهای درست کنم و یههو دلتنگی شُره کرد تو دلم. شروع کردم بهت فکر کردن. چند وقته کبابتابهایهای منو نخوردی؟ یه سال؟ دو سال؟ سه سال؟ بیشتر. خیلی بیشتر. مامان هنوز هر سال که مربای به درست میکنه، یه شیشه هم میده برای تو. خیلی جدی هر سال روش تاریخ هم میزنه. کشوی مرباهای فریزریمونو که وا کنی، دو سومش مربای بهئه. مربای به، سال هشتاد و نه. مربای به، سال هشتاد و هشت. مربای به، سال هشتاد و هفت. در این حد که حتا مربای به سال هشتاد و نه داریم برات، سالی که هردومون سایهتو با تیر میزدیم. غذا داره قلقل میکنه. زیر تابه رو کم میکنم. انگار این یه رسمِ ناگفتهست که زنای سنگیِ خونوادهی ما هنوز یه وقتایی دلششون برات تنگ بشه، گیرم دلتنگیه رو بخوابونن کف تابه روش ورقهورقه سبزیجات بچینن، یا بریزن تو شیشههای کوچیک بذارن تو فریزر. با اسم و تاریخ و همهچی. |
من شرمنده ام بخدا.قربان احساسات پاکتون هم بشم.ولی نزدیکه دو تا شاخ رو سرم سبز بشه... کباب تابه ای ، بعد روش آلو بخاراو سبزیجات؟!؟ روش سیب زمینی و فلفل دلمه ای ؟؟!!؟؟ آخر سرم کدو حلوایی روی همه اونا؟؟؟!!؟؟؟بعد قل قل بزنه؟؟؟این کباب تابه ایه اونوقت؟به جان خودم این بیشتر آش ترشه تا کباب تابه ای...
الهام