آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, July 12, 2011
یخچالای خونهها شبیه آدمان. هر کدوم کاراکتر خودشونو دارن. یخچال خونهی ماماناینا یه زنِ چاق و خوشرو و خونگرمه، عاشقِ مهمون و آمادهی صدجور پذیرایی از مهمونای سرزده. یخچالِ خالهبزرگه یه معلم ریاضیه با کلی ورقهی تصحیحنشده، خیلی جدی و منضبط، با وقتِ قبلی. یخچال خونهی مامانبزرگ مث داییِ آدم میمونه، یه آقای چارشونهی موجوگندمیِ خوشبوی خوشبرخورد. یخچال خالهکوچیکه یه معلم مهدکودکه، جوون و زبر و زرنگ و رنگیپنگی. یخچال آقای دوستم یه جوونِ مجرد شلختهست، که عنق اما باکلاسه و خیلی سیگار میکشه. یخچال خونهی من یه خانوم مهندس لاغر قدبلنده، شیک و عینکی. امروز اما بعد از چند روز که برگشتم خونه، دیدم یخچالم پر شده از میوههای آبدار باغ، توت سفید درشت و زردآلو به چه گندگی و قیسی و آلو و گوجه و خربزه، ترشی خونگی و مربا و آبلیموی دستساز و یهجور نون خوشبوی محلی. امروز یخچالم ازین زناست که بدنشون خیلی زنه، نه که چاق باشن اما دوپرده گوشت دارن، خودمونی و ترگلورگل با یه پیرهن چیندارِ رنگی.
|
Ahoora.