آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, September 9, 2011
تا مرغا سرخ شن
شروع کردم کابینت قابلامهها رو ریختن بیرون و مرتب کردن که بتونم این تابه جدیده رو یهجوری توش جا بدم چشمم افتاد به اون دو تا بشقاب روحی یکی تخت یکی گود خریده بودیم واسه نیمرو و املتِ غیرِ تفلونی قشنگ یه بازهی چندماهه رو آورد جلو چشمام خیلی دونفره بودیم خیلی گره خورده بودیم زندگی کرده بودیم تو جادهها بعد؟ گرهه شل شده بود و برگشته بودیم شهر اون بشقابا هم یه جایی تهِ کابینتِ قابلامهها تک افتاده بودن |
"
داشتم به اون مرغا فکر میکردم که تو یه بازه چند ماهه در حال سرخ شدن بودن .. راستی نسوختن که .. هوم ؟ نه که الان سر ظهره و منم گشنه .. برداشتمم از مطلب اینجوری شکموئی میشه ... اهورا