آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, November 18, 2011
یک ماه است کفشدوزی در اتاق من است، جامانده از تابستان. مدتی به دیوار بود. چند روزی، به چراغ. گفتم لابد، حشراتی هرچند کوچک به دور چراغند، شاید جسدی، لاشهای. دو روز است که از سوی میز من به آن سو میرود. خالهایش را میشمارم. از دستهی ورقهای کاغذ پله پله بالا میرود و برای پایین آمدن از بالهایش استفاده میکند. من بی بال سقوط میکنم.
نمیدانم چه میخورد و روزیاش را از کجا و چگونه میآورد. نمیدانم باید دخالت کنم یا نه. ببرم و بگذارمش روی شمعدانی پشت پنجره، منتظر اعلامیه سازمان ملل بمانم؟
رها کردم. دیشب روی صندلی نشسته بود، یعنی خودش را گذاشته بود روی صندلی. من سر پاماندم. به نظرم میآید که دیگر آنقدرها قرمز نیست.
امروز نیست.
فکر کردم به حال خودش رهایش کنم. به اندازه کافی تار عنکبوت بر دیوار هست و موجوداتی گرفتار. اینروزها سیاست تعطیل است. مردم خودشان باید از خودشان دفاع کنند.
[+] |
|
Comments:
Post a Comment
|