آهو نمی‌شوی بدین جست‌وخیز، گوسِپند




Thursday, January 5, 2012


ای-میل وارده برای رفاه حال علاقمندانی که به شدت مایلند ومپایر شوند
رونوشت: دخترک

خب، اول این‌که عرض شود من اطلاعات چندان دقیقی درباره‌ی خون‌آشام‌ها ندارم؛ در واقع همیشه یکی از دغدغه‌هام بودن و خیلی برام جذاب بودن اما متٱسفانه هنوز نتونستم مطالعه‌ی مرتب و منظمی درباره‌شون بکنم. با این‌حال، سعی می‌کنم فقط همون اندک اطلاعاتی که درباره‌شون مطمئن‌ام رو بگم، ضمیمه‌ی نامه هم ویژه‌نامه‌ی خون‌آشام‌های مجله‌ی شگفتزار رو فرستادم، که البته نخوندم‌ش هنوز اما حدس می‌زنم به‌دردخور باشه.‏‎

خلاصه...‏ اول این‌که گفتم درباره‌ی یه خون‌آشام واقعی قبلاً چیزی خوندم. اسم‌ش «الیزابت باتوری» بوده. متٱسفانه یادم رفته کجا درباره‌ش خوندم، تو نت هم نمی‌دونم به فارسی چیز خاصی درباره‌ش هست یا نه. به‌هرحال طرف یه کنستی بوده که جدی‌جدی خون می‌خورده و حمام خون می‌گرفته و یه‌روز گیر می‌افته و می‌اندازن‌ش زندان و می‌گن وقتی می‌مرده هنوز جوون بوده.‏
تو این صفحه چیزکی درباره‌ش هست: http://www.amiryas.blogfa.com/cat-45.aspx
اینم ویکی انگلیسی‌ش: http://en.wikipedia.org/wiki/Elizabeth_B%C3%A1thory
بعد چیزای دیگه که می‌دونم. خب، پیشنهاد می‌کنم برای هیچ بچه‌یی دقیقاً چیزایی که می‌گم رو توضیح نده چون ضدحاله، سعی کن تلطیف‌ش کنی :دی 

تا جایی که می‌دونم خون‌آشام‌ها اصولاً هیچ‌وقت موجودات جذابی نبودن، و این‌که اصولاً انگار نقاط ضعف‌شون یه‌جورایی ضایع‌تر از نقاط قوت‌شونه. روایت‌های مختلفی هست و بعضیا که به‌خاطر دارم اینان:‏

دست‌کم تا چندی‌پیش هیچ غذایی رو غیر از خون آدم نمی‌تونستن بخورن، براشون یه‌جورایی کشنده بود (منبع ضعیف و حتی شبه‌ تی‌آی: جنیفرز بادی)‏
دراکولا خون موش و حیوانات هم می‌خورده، توایلایتی‌ها خون حیوان می‌خورن، ظاهراً «ترو بلاد»ی‌ها خون مصنوعی ساختن که توی «دی‌برکر» تردیدهایی درباره‌‌ی مفید و موثر بودن‌ش مطرح می‌شه. به‌هرحال اگه حساب کنیم هرچیزی غیر از خون براشون حساسیت‌زاس، می‌تونیم حساب کنیم کیفیت خون‌ها هم براشون فرق داره. مثلاً دراکولا (ی کوپولا) وقتی خون انسان نمی‌خوره ضعیف می‌شه و همین اتفاق سبک‌ترش برای توایلایتی‌ها می‌افته که حیوان‌خوارهاشون ضعیف‌تر از انسان‌خوارهان.‏

دراکولا و ظاهراً خون‌آشام‌های اصیل اروپای شرقی نمی‌تونن روی خاک بیگانه پا بذارن. متٱسفانه الآن توضیحات بیشترش رو فراموش کردم، اگه بخوای پیدا می‌کنم، اما مثلاً توی دراکولای کوپولا وقتی دراکولا سوار کشتی می‌شه تو تابوت‌ش کمی از خاک سرزمین‌ش هم حمل می‌کنه. خب، این کاملاً در تضاده با تصویر ومپایرهای بلای جهنده‌ی پرسرعت امروزی‌تر. در واقع دراکولا اگه به‌سرعت از خاک ترانسیلوانیا خارج می‌شده، زرتی می‌مرده :دی

دیگه این‌که امروزه ادعا می‌کنن سیر و صلیب و آب‌مقدس اثری روی خون‌آشام‌ها نداره. بعید هم نیست، به‌هرحال دراکولا فقط یه ومپایر کلاسیکه و بدیهیه که ومپایرهای لاییک و پیتزاخور با سیر مشکلی نداشته باشن. با این‌حال مثلاً توی «بلید» درباره‌ی حساسیت ومپایرها به نقره نکته‌ی جالبی مطرح می‌شه. حساسیت جادویی نیست، خیلی علمیه. با ورود نقره به بدن‌شون خون‌شون نمی‌دونم چه بلایی سرش می‌آد و شروع می‌کنه به تولید حباب و منفجرشون می‌کنه. شنیدم تو «ومپایر دایریز» هم حساسیت خون‌آشام‌ها به نور خورشید جادوییه تا فیزیکی. با این‌حال بیشتر منابع می‌گن حساسیت فیزیکیه، حتی گمونم تو «بلید» بود که براش دلیل علمی هم پیدا کردن. باز دقیق‌ش یادم نیست، اما ظاهراً چون فقط خون مصرف می‌کنن دچار کمبود یه کوفتی می‌شن و نور خورشید به‌شدت پوست‌شون رو آزار می‌ده. به‌هرحال دقت کن که همه‌شون بیش از حد سفیدن (غیر از توایلایتی‌ها که اکلیل‌مالی شده‌ن) و هر آدمی اون‌همه سفید باشه زیر نور شدید آفتاب بابای باباش هم درمی‌آد می‌سوزه.‏

مممم... شخصاً می‌تونم بفهمم چرا باید شنوایی قوی داشته باشن؛ خب، همیشه نسبتی داشتن با خفاش، اما سوتی ماجرا برای من این‌جاس که وقتی شنوایی‌شون قویه، پس باید بینایی‌شون هم ضعیف باشه.‏.. اما رفقا ترجیح دادن دوسره بار کنن انگار.‏

مشکل دیگه‌شون طول‌عمره... جداً ضدحاله که آدم هیچ‌وقت نمیره، چهارصدسال دیگه معلوم نیست دنیا چه کوفتی شده باشه. بعد، خب، توی «لت د رایت وان این» جنبه‌ی تلخ این قضیه هم نمایش داده می‌شه. یه بچه‌ی ده‌ساله که خون‌آشام شده باشه تا ابد ده‌ساله می‌مونه.‏

یه نکته‌ی مهم دیگه درباره‌ی خون‌آشام‌ها اینه که معمولاً (تا جایی که من دیدم) خیلی روی اصالت تٱکید دارن. به‌هرحال کسی که غذاش خون باشه بعید هم نیست غیرت خاصی روی خون داشته باشه. خلاصه که غیر از خانواده‌ی توایلایتی‌ها گمونم باقی خون‌اشام‌ها احترام خاصی برای یه دورگه قائل نباشن. من‌یکی سر این قضیه باهاشون به مشکل برمی‌خورم، چون همون‌طور که گفتم با گردن‌کلفت‌بازی نمی‌تونم کنار بیام.‏

الآن همینا فقط یادم می‌آد. اگه بخوای یه‌سری فیلم خون‌آشامی کلاسیک هم به‌ت معرفی می‌کنم برای دیدن تصویری متفاوت، و البته نه‌چندان  دوست‌داشتنی، از خون‌آشام‌ها. شخصاً اگه اون تصویر رو تو ذهن‌ام نداشتم از حسادت به توایلایتی‌ها دق می‌کردم :))‏

اما یه نظر شخصی: من کمی به این هجوم خون‌آشام‌ها به سینما و ادبیات مشکوک‌ام. نظریه‌م اینه که احتمالاً خون‌آشام‌ها واقعاً وجود دارن. سال‌های سال تو سایه بودن از ترس آدم‌ها، و حالا مدیوم ادبیات و سینما رو جذاب تشخیص دادن و دارن سعی می‌کنن بازاریابی فرهنگی کنن، قشنگ دارن دل آدمای معمولی رو می‌برن. خون‌آشام‌ها گمون‌ام بیش از سیصد سال موجوداتی منفور و خطرناک بودن، بعد یهو ده‌ساله که همه‌شون دارن جیگرطلا می‌شن. وسط این‌همه فیلم جیگرطلایی یه فیلم مثل «دی‌برکر» می‌آد که هم خوش‌ساخته هم ستاره داره (ویلم دافو و اتان هاوک داره) اما چندان تحویل گرفته نمی‌شه. چرا؟ توهم توطئه‌ی من اینه: چون دوباره تصویر کلاسیک خون‌آشام‌ها رو پیش می‌کشه: غالبن‌ناجورها. ‏دایی‌جان ناپلئون درون من می‌گه خون‌آشام‌ها دورخیز کردن برای این‌که حضور خودشون رو علنی کنن، و تجربه نشون داده اغلب گروه‌هایی که پیش از ظهور و به‌قدرت رسیدن شیرین‌عسل‌بازی درآوردن، وقتی به قدرت رسیدن خطرناک شدن. نمونه‌ش نازی‌ها که به اسم اعاده‌ی حیثیت ملت آلمان و التیام و ترمیم غرور جریحه‌دار ملی و این کوفت و زهرمارها اومدن تو میدون و بعد تبدیل شدن به گرگ‌نماهای خون‌خوار.شخصاً علاقه‌ی خاصی به خون‌آشام‌ها دارم، این فیلم‌های جدید رو هم خیلی دوست دارم، اما کمی بابت‌شون نگران‌ام. خون‌آشام وجترینِ ژیگولو... مممم... باید به‌ش بیشتر فکر کرد. عاشق‌پیشه‌گی خون‌آشام‌ها از دراکولا شروع می‌شه،‌ اما صورت خوشی نداره، یه‌کم گولاخ‌وار ابراز عشق می‌کنه جناب کنت.‏

یه نظر دیگه هم دارم... اینو شاید می‌گم که دل‌ام کم‌تر بسوزه، اما به‌ش معتقدم... توی دنیای جادویی آدمیزاد قدرت خاصی داره. خون‌اشام‌ها هرچی هم باشن آخرش شب‌گردن، من اصلاً نمی‌تونم بپذیرم حساسیت‌شون به خورشید فقط طلسم باشه. آدم‌ها اما روز رو دارن (فیلم بی‌مایه‌ی «پریست» :دی)از طرفی همون‌طور که گفتم ظاهراً یه‌بار آدم‌ها تونستن به دنیای جادو غلبه کنن و حتی پس‌ش بزنن (بی‌وجدانای بی‌مرام)‏. من گاهی اوقات فکر می‌کنم بهتره آدم بمونم، و خب، می‌خوام تمام تلاش‌ام رو بکنم برای جلب اعتماد موجودات جادویی، دست‌کم یه کاری کنم که تک‌شاخ‌ها خودشون رو رو کنن. خون‌آشام خوب هم حتماً وجود داره. خلاصه یه فضای امنی پدید بیاد که امر فانتاستیک دوباره امر واقعی بشه، وقتی واقعیت چنگی به دل نمی‌زنه. به‌قول پولانسکی کمی رویا به جهان‌مون اضافه بشه (نقل به مضمون). راست‌ش، من برای این‌که دل‌ام خیلی نسوزه به خودم می‌گم زندگی خون‌آشامی چنگی به دل نمی‌زنه، چون شخصاً آب انار و شاه‌توت رو واقعاً به خون ترجیح می‌دم (بعد خون‌آشام کف‌دست که بو نکرده، برداره خون یه آدم انگلی یا اسهالی رو بخوره و حالا بیا و درست‌ش کن. فلک‌زده‌ها نمی‌میرن هم که، فک کن تا ابد اسهال داشته باشه یکی...)‏.‏

همینا... دنیا به‌هرحال جای ضدحالیه، با این‌حال اینا رو آروم‌آروم به دخترک بگو نخوره تو پَرش. شخصاً سال‌هاست حال‌ام گرفته‌س بابت همینا.‏

مخلصم.



Comments:
Saas?
 
راضی‌ام ازت:دی
 
Post a Comment

Archive:
February 2002  March 2002  April 2002  May 2002  June 2002  July 2002  August 2002  September 2002  October 2002  November 2002  December 2002  January 2003  February 2003  March 2003  April 2003  May 2003  June 2003  July 2003  August 2003  September 2003  October 2003  November 2003  December 2003  January 2004  February 2004  March 2004  April 2004  May 2004  June 2004  July 2004  August 2004  September 2004  October 2004  November 2004  December 2004  January 2005  February 2005  March 2005  April 2005  May 2005  June 2005  July 2005  August 2005  September 2005  October 2005  November 2005  December 2005  January 2006  February 2006  March 2006  April 2006  May 2006  June 2006  July 2006  August 2006  September 2006  October 2006  November 2006  December 2006  January 2007  February 2007  March 2007  April 2007  May 2007  June 2007  July 2007  August 2007  September 2007  October 2007  November 2007  December 2007  January 2008  February 2008  March 2008  April 2008  May 2008  June 2008  July 2008  August 2008  September 2008  October 2008  November 2008  December 2008  January 2009  February 2009  March 2009  April 2009  May 2009  June 2009  July 2009  August 2009  September 2009  October 2009  November 2009  December 2009  January 2010  February 2010  March 2010  April 2010  May 2010  June 2010  July 2010  August 2010  September 2010  October 2010  November 2010  December 2010  January 2011  February 2011  March 2011  April 2011  May 2011  June 2011  July 2011  August 2011  September 2011  October 2011  November 2011  December 2011  January 2012  February 2012  March 2012  April 2012  May 2012  June 2012  July 2012  August 2012  September 2012  October 2012  November 2012  December 2012  January 2013  February 2013  March 2013  April 2013  May 2013  June 2013  July 2013  August 2013  September 2013  October 2013  November 2013  December 2013  January 2014  February 2014  March 2014  April 2014  May 2014  June 2014  July 2014  August 2014  September 2014  October 2014  November 2014  December 2014  January 2015  February 2015  March 2015  April 2015  May 2015  June 2015  July 2015  August 2015  September 2015  October 2015  November 2015  December 2015  January 2016  February 2016  March 2016  April 2016  May 2016  June 2016  July 2016  August 2016  September 2016  October 2016  November 2016  December 2016  January 2017  February 2017  March 2017  April 2017  May 2017  June 2017  July 2017  August 2017  September 2017  October 2017  November 2017  December 2017  January 2018  February 2018  March 2018  April 2018  May 2018  June 2018  July 2018  August 2018  September 2018  October 2018  November 2018  December 2018  January 2019  February 2019  March 2019  April 2019  May 2019  June 2019  July 2019  August 2019  September 2019  October 2019  November 2019  December 2019  February 2020  March 2020  April 2020  May 2020  June 2020  July 2020  August 2020  September 2020  October 2020  November 2020  December 2020  January 2021  February 2021  March 2021  April 2021  May 2021  June 2021  July 2021  August 2021  September 2021  October 2021  November 2021  December 2021  January 2022  February 2022  March 2022  April 2022  May 2022  July 2022  August 2022  September 2022  June 2024  July 2024  August 2024  October 2024  May 2025  August 2025  September 2025  October 2025  November 2025  December 2025