آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, July 9, 2012
زنگ زدم به اوسروحالله، گفت خانمجان خونهم کرجه، صبح دیر میرسم. گفتم عیب نداره، کی میرسی؟ گفت هشت.
خدایا منو بخور!
خلاصه که یه همچین زندگیای دارم این روزا. هشت صبح سر کارم. یعنی فاجعه. و دوازده یک برمیگردم خونه. یعنی نصفهشب رسمن. و نرسیده به بالش خوابم میبره.
طی بررسیهای یک هفتهی اخیر، به نظرم آدم باید زن آقا غلام شه. ازین مردا که برقکاری بلدن، آهنگری بلدن، پنکه سقفی قدیمی بلدن نصب کنن، لولهکشی بلدن، رگلاژ در و پنجره و درای کمد بلدن، لولهی شوفاژ کور میکنن، روشویی رو عوض میکنن، تو حیاط بستِ آویز میزنن، شیلنگو یه کاریش میکنن دیگه آب نمیده، به هر چی غژغژ کنه روغن میزنن و خلاصه تو مکتبشون کار نشد نداره. آخخخخ که اگه نجاری هم بلد باشه آقا غلام، آخخخ.
|
|
Comments:
ايني كه گفتي كه باباي من بود رسما;)، مي شه كه تعمير جاروبرفي و كلا وسايل برقي رو هم بهش اضافه كني.:)
جالب بود
Post a Comment
|