آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, July 11, 2012
نامهی وارده:
سلام آيدا
پست آخرت را همين الان خواندم. اين «آنجا» اگر به احتساب من همان «ايگرگ» باشد، «اينجا» بايد همين بهشت کوچک قشنگي باشد که هي وسط پستهايت بهش گريز ميزني. الان داشتم فکر ميکردم وقتي آمدم ديدنت برايت يک بيلچه و شنکش کوچک قرمز رنگ مخصوص باغچه بخرم. شايد هم چند جور تخم گل که راحت سبز ميشوند. من پاپيتال هم دوست دارم تو باغچه خودم بکارم، تو را نميدانم که دوست داري خاک باغچه خانهات معلوم باشد يا نه.
من يک عادت خجستهاي دارم که در طي زمان و تجربه و الخ پيدا کردهام، که وقتي ميدانم يک غم و دلتنگي هست که يک گوشهاي نشسته و منتظر است که يک گوشهاي بنشينم تا هوار شود سرم، خودم ميروم سراغش، اما به روش معکوس. يک جورهايي عزاداري ميکنم اما با دلخوشيهاي کوچک. مثلا تو که يک آپارتمان را با سه سال خاطره ترک ميکني و دلت از همين حالا تنگ شده را ميکشانم سمت باغچه قشنگ کوچکي که نه کوچک است و نه بياهميت که اصلا من ميگويم خود جنس است. مرغوب، تازه.
باغچه را که بعد از ظهرها آب ميدهي حواست باشد که به ديوارها و کاشيهاي کف حياط هم آب بپاشي که بعدش يک عطر فروشي خواهي داشت از عطرهاي خوب خاک خيس، کاشيهاي خيس، ديوارهاي خيس. بعد اگر سر شلنگ را با انگشت فشار دهي تا آب پودر و در يک صفحه بپاشد و دم غروب هم باشد، رنگين کمان هم خواهي داشت.
يک درخت ميوه هم حتما بکار، خوردن ميوه حياط خيلي مزه دارد.
بوس بهت
قربانت
آيدا
|
ینی اتفاقیه ؟!
فک نکنم !
دلم خونه ی حیاط دار خواست. خوش به حالت آیدا. نمیدونی چه غبطه ای میخورم بهت. متنفرم از زندگی آپارتمانی ....