آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, July 25, 2012
این را من ننوشتهام، اما حالِ من است..
"وَاعتصموا. چنگ بزنید. اعتصام. وَاعتصموا. دلم میخواهد کسی با صدایی محزون چیزی بخواند عربی. چیزی که در آن کسی چنگ بزند و من بدانم چرا آن قاریِ میانسال و نیکو و بلند بالای مصری, آنچنان آخرِ هر جمله را نمیتوانست به انجام برساند و زار میگریست. دوست دارم او که آنگونه شانههای پهن و مردانهاش به گاهِ ادای قاف میلرزید را آرام به کناری بنشانم. با لحنِ دلربای خانوم سیمابینا به او بگویم: عزیز بِشی به کِنارُم… بعد ببینم مردی چنین آراسته را چه رفته به دوران که اینجور زار میگرید به کلامِ کتابش…حالم, حالِ اعتصام است. پناه میجویم به هوای خالی, به باورهای برباد…"
|
|
Comments:
ما منتظر ادامهی داستان سرخپوستیم همچنان...
Post a Comment
|