آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, September 24, 2012 وینان دل به دریا افکناناند یادداشتی بر فیلم ژول و ژیم، یکی از فیلمهای بالینیِ من
...
تلاش اینسه برای بازآفریدن ِ روزهای خوش ِ پیش از جنگ، روزهایی که هنوز رؤیاهایشان با چنین هجمهای از جهان بیرون واقع نشده بود، همان جدال با ناممکنی است که پیشتر صحبتش رفت. هرچند که لحظههای زیبایی چون بازی و گردش و خنده بهلطف ِ سابین کوچولو رقم بخورد، یا کاترین ِ گریزپا جیم را بهدنبال خود بهمیان بیشهها بکشاند، اینها اما دست-و-پا زدنهایی برای بازیابی روزهای ناممکن است. صحنهای در اواخر فیلم هست که آنها در سینما تصویر کتابسوزانی را به تماشا نشستهاند. حادثه باز اخطار میکند، و ما در جایگاه بیننده میدانیم که سالهای زیادی فاصله نیست تا جنگی دیگر و کتابسوزانی از این دست. آنها بهصحنه آمدهاند برای ساختن وصل ِ سهگانهشان فارغ از هر قید و بند و داوری اخلاقی، فارغ از دنیای بیرؤیای بیرون، روزگار اما جنگ و کتابسوزان را دوستتر دارد. اینان تاب ِ این ماندن و نتوانستن را ندارند. اتومبیل حرکت میکند، پیش میرود و از پرتگاه سقوط میکند (این فصل را هربار نه بهآنصورت که در فیلم هست و هنگام سقوط ناگهان زاویهی دوربین تغییر میکند، که بهصورت تداوم حرت اتومبیل در همان منظر ِ نگاه ِ گسترده و خط مستقیم ِ حرکت تا سقوط در رودخانه برای خود بازمیسازم). ژول باید بماند، گرچه آنچه میماند جز شبحی بازمانده از او نیست، اما او باید بماند بهعنوان ِ شاهد ِ این سقوط، شاهد و بازماندهی این جدال ناممکن.
مطلب کامل را اینجا بخوانید. |
: مادر بزرگها را اگر چه همه خوبند و ناز اما همیشه همان مادربزرگهایی بوده اند و هستند هنوز که با چارقد سفید و جانماز و ... تعریف می شوند .
مادر بزرگهایی که امروزی باشند و مدرن ، مادر بزرگهایی که فیلم ببینند و کتاب بخوانند و موسیقی ی بلوز ! گوش بدهند مثلا ، اگر چه هستند اما مسلما" کم هستند . یا ما ندیده ایم . کم دیده ایم .
و من ...
و من همه افسوسم اینست ، از اینست که شما که مادر بزرگ نمی شوید که !
شما که نوه دار نمی شوید . شما که ازدواج نمی کنید . شما که اگر ازدواج کنید هم ، بچه دار نمی شوید . که اگر بچه دار شوید ، بچه هایتان که بچه دار نمی شوند حتی اگر ازدواج کنند . اگر تخم ازدواج را ملخ نخورده باشد تا آنوقت !
که بچه هایتان وقتی بچه دار نشوند که شما نوه دار نمی شوید آنوقت . که مادر بزرگ نمی شوید آنوقت . که آدم فکر کند چگونه مادربزرگی خواهید بود !
مادربزرگی که روزی روزگاری وبلاگ می نوشت . مادر بزرگی که اینگونه می نوشت . اینگونه می اندیشید . مادر بزرگی که اینگونه زندگی می کرد . مادر بزرگی که ...
همه افسوس من اینست که مادر بزرگ نخواهی شد . که ببینم ، فکر کنم چگونه مادربزرگی خواهی بود تو !
مطلب کامل را هیچ جای دیگر نخواهید خواند الا همین جا !