آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, November 27, 2012
یادمه اون روزایی که اوج دوران طلاق بود، با خودم فکر میکردم اگه کار به دادگاه کشید و قاضی ازم پرسید برای چی میخوای جدا شی و همون سوالای کلیشه رو بپرسه که "معتاده؟ دستِ بزن داره؟ خانومبازه؟ خرجی نمیده؟"، یه نسخه از فیلم فانی گیمزِ هانکه رو ببرم بذارم رو میزش، بگم دیدین دو تا پسر سوییت خوشتیپ جنتلمن اومدن دم در خونه، بدون ذرهای بیادبی یا خشونت فیزیکی با این خانواده چه کردن؟ همون.
حالا بعد از سالها دوباره با مرد زیر یک سقفم، برای یه شب. در اتاقخواب بستهست، اما از زیرِ در نور می زنه تو، و؟ و صدای خفهی تلویزیون. همین روزا روز مبارزه با خشونت علیه زنان بود. یادم باشه یه وقتی که بزرگتر شدم، یه وقتی که آرومتر شدم، یه وقتی که بتونم خودم رو دست بندازم و با این ماجرا شوخی کنم، از خشونت علیه زنان بنویسم. از صدای خفهی تلویزیون توی هال و نوری که از زیر در میزنه تو و خشونت علیه زنان. از تمام خردهجنایات زن و شوهری، خرده جنایاتی که یادمون میره جایی بنویسیمش، و تمام این سالها در سکوت و تلخیِ مدام با خودمون حمل کردیم. از صدای خفهی لعنتیِ تلویزیون.
|
|
Comments:
Post a Comment
|