آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, November 27, 2012
امشب بعد از هزار سال آقای همسر سابق رو دیدم. چشمش که بهم افتاد نتونست جلوی اون خنده مهربوناشو بگیره. اومده دست میکشه به کلهم که «یادته من همیشه چهقد زنِ کچل دوست داشتم؟»، یادم بود. گفتم تازههه، اینا رو ندیدی؛ و شروع کردم کلاهامو یکی یکی سر کردن و ادا درآوردن. گفت یادته اون سالها چهقدر بهت میگفتم برا یه بارم که شده کلاه سرت بذار، گوش نمیکردی؟ یادم بود. بعد براش تعریف کردم که حتا الان دیگه خودم کلی اشیاء قدیمی جمع کردهم و مدام ولوأم تو شوش و امام حسین و بازار کاشان. گفت زنِ من میشی؟
اومده تو اتاق میگه هنوزم فقط اینور تخت میخوابی که خره، یه خورده هم اونور بخواب خب، گود افتاده این ور. گفتم نو وی، اونور بوی تو رو میده، تحملشو ندارم. خندید گفت من که یه عمر رو کاناپه میخوابیدم که، اون بوی لپتاپته الاغ. گفتم حالا هر چی، بیخودی به هوای کاناپه اینجا نمون روی تخت شما. گفت یعنی برم رو کاناپه؟ گفتم دفنتلی کاناپه.
همیشه اما برام سؤال بوده و در عین حال خندهدار، که چرا یه احساس درونی به آدم میگه نباید با همسر/پارتنر سابقت بخوابی، در حالیکه هزار بار خوابیدی؟ در حالیکه گاهی وقتا خوابیده اتاق بغلی و با خودت میگی با این یه بار خوابیدن که چیزی فرق نمیکنه که، چرا باید نعمت خدا حروم شه! با این حال خیلی مصمم و نمی دونم چراطور میدونی که جواب کاناپهست. کلن که به نظرم کاناپه یه قانونه، مث پنالتی. ناعادلانهست، اما همینیه که هست. بلی.
|
پس فرق شما با طالبان چیه؟ شما احیانن شکنجه گر ابو غریب نبودی؟
عاشقتم یعنی رسمن