آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, February 4, 2013
داشتم «خانهی لب دریا» میخوندم، نوشتهی ناتالیا گینزبورگ، ترجمهی م. طاهرنوکنده، نشر آوانوشت. داشتم ته دلم غر میزدم چهقدر ویرگول! بابا بهخدا مام بلدیم کتاب بخونیم، بلدیم سر جایی که باید، مکث کنیم. چرا هر نیم سانت یه ویرگول آخه؟ همینجور غرزنان داشتم کتابو میخوندم که رسیدم به «غوتهور». نه یک بار، نه دو بار، همهی غوطهورها رو غوتهور نوشته بود. گفتم نکنه اینم جزو نهضت جدیده، گشتم دیدم باقی جاها از ط استفاده کرده، اینجا اما غوتهوره. بعد از کشف غوتهور، دیگه تحمل اون حجم ویرگول رو نداشتم. دو سه تا غلط تایپی و چندتا غلط فاحش گرامری هم پیدا کردم حتا. تا قبل از غوتهور یحتمل با اغماض رد میشدم ازشون، بعدش اما دیگه امکان نداشت. کتاب به کل از چشمم افتاده بود. فکر میکردم یه کتاب حق نداره غلط دیکته داشته باشه. گیرم وبلاگ و روزنامه و مجله غلط داشته باشن، کتاب اما نه. بستم گذاشتمش کنار.
دیدی بعضی آدما کتابن واسه آدم؟ یه جورایی مرجع معتبر محسوب میشن در زندگانی؟ بهشون اعتماد داری و قبولشون داری و الخ؟ دیدی یه وقتایی که زیادی از ویرگول استفاده میکنن، به جای معاندت مینویسن معاضدت، به جای درون مینویسن در درون، با دیدهی اغماض رد میشی؟ گیر نمیدی سعی میکنی خودت رو مجاب کنی که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده؟ دیدی اما غوتهور که میشن یههو تمام اون ویرگولهای اضافه و غلطهای تایپی و گرامری بولد میشن همزمان میخورن تو صورتت؟
یه جایی هست در زندگانی، یه جایی یه کلمهای یه رفتاری، که میشه نقطهی حساس ماجرا، میشه «غوتهور»، که رابطه تقسیم میشه به قبل و بعد از اون. تو رابطهی غوتهور، همهی خردهجنایتها تبدیل میشن به معضلات بزرگ جامعهی بشری. دیگه طاقت یه ویرگول اضافه رو هم نداری حتا، گیرم سهوی. اونقدر که علیرغم ارادتت به ناتالیا گینزبورگ، یه وقتی کتابو میبندی میذاری کنار.
|
:)
چشات حساس شده بهش
:ی
قبلیش اینجا بود:
http://nafassgir.blogspot.com/2013/01/blog-post_13.html
این بلاگر هم شاکی بود از ترجمه ی طاهر نوکنده
خوبه که این چیزا عنوان بشه که حداقل ماها حواسمون رو موقع کتاب خریدن جمع کنیم و رو اسم مترجم دقت بیش تری به خرج بدیم.
آی گفتی
قبل از غوته ور بعد از غوته ور
حالا اینقدر می نویسیم غوته ور که دیکته درستش یادمون می ره
xx
و آنچه كه به غوته مربوط است: نگاه كنيد به لغت ناهه دهخدا
غوطهور آنكه در آب فرورود. غواص. (ناظم الاطباء) فرورونده در آب. به آب فرو شونده. غوطه خورنده . غوطه زننده. سر به آب فروبرنده. غوطه خوار. غوطه خور. رجوع به غوطه و غوته شود
غوته: غوطه.سر فرو بردن به آب به تمامي تن. (از فرهنگ اوبهي). غوطه كردن. (فرهنگ اسدي). سر به آب فرو بردن و فرو رفتن در آب، و غوطه معرب آن است (برهان قاطع، انجمن آرا، آنندراج). رجوع شود به غوته خوردن و غوته خورده شود
تركيبها: غوتهخوار. غوته خوردن. غوته خورده. رجوع به هر يك از اين مدخل ها شود
غوته خوردن: (مص مركب) غوته خوردن . غوص كردن. رجوع به غوطه و غوته شود
بمردن به آب اندرون چنگلوك
به از غوته خوردن به نيروي غوك
(عنصري از فرهنگ اسدي)
غوته خورده: فرو رفته در آب. غوطه خورده. غوص كرده. رجوع به غوته وغوطه شود
چه غوته خورده در آب كبود مرغ سپيد
زچشم و ديده نهان شد در آسمان كوكب
(عنصري از فرهنگ اسدي).
آهوي نميشوي به اين جست و خيز گوسپند
و آنچه كه به غوته مربوط است: نگاه كنيد به لغت ناهه دهخدا
غوطهور آنكه در آب فرورود. غواص. (ناظم الاطباء) فرورونده در آب. به آب فرو شونده. غوطه خورنده . غوطه زننده. سر به آب فروبرنده. غوطه خوار. غوطه خور. رجوع به غوطه و غوته شود
غوته: غوطه.سر فرو بردن به آب به تمامي تن. (از فرهنگ اوبهي). غوطه كردن. (فرهنگ اسدي). سر به آب فرو بردن و فرو رفتن در آب، و غوطه معرب آن است (برهان قاطع، انجمن آرا، آنندراج). رجوع شود به غوته خوردن و غوته خورده شود
تركيبها: غوتهخوار. غوته خوردن. غوته خورده. رجوع به هر يك از اين مدخل ها شود
غوته خوردن: (مص مركب) غوته خوردن . غوص كردن. رجوع به غوطه و غوته شود
بمردن به آب اندرون چنگلوك
به از غوته خوردن به نيروي غوك
(عنصري از فرهنگ اسدي)
غوته خورده: فرو رفته در آب. غوطه خورده. غوص كرده. رجوع به غوته وغوطه شود
چه غوته خورده در آب كبود مرغ سپيد
زچشم و ديده نهان شد در آسمان كوكب
(عنصري از فرهنگ اسدي).
آهوي نميشوي به اين جست و خيز گوسپند