آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, April 29, 2013
گزارشی از فستیوال شعر یوگسلاوی
شبهای استروگا، شاعرانی را از این سوی و آن سوی دنیا در مقدونیه و در ساحل دریاچهی اُخرید دور هم آورده بود، شاعرانی در سطحهای گوناگون و در نسلهای گوناگون. شبهای شعرخوانی و روزهای حشر و نشر شاعران، مقدونیه را تصویری از خیال و رؤیا کرده بود. وقتی از یک گشت و گذار دراز در اروپا به یوگسلاوی میرسی هنوز بوی غرب شامهات را رها نکرده است. تا وقتی که به مقدونیه میرسی و آنجا ناگهان خود را در ایران میبینی، با خانههای مأنوس و نگاههای مأنوس، با نامهای مأنوس، با واژههای فارسی که گهگاه از زبان عابر مقدونی به گوشَت میخورد. با زمینهای دایر و بایر، آه چه خوب! کمی گرد و خاک! آنهمه سبزیهای یکدست، خیابانهای شسته، آپارتمانهایی که انگار زبان گربهای تمام روز در کار لیسیدن بوده است. جملههای مهربان، و عصب سوئیسی حوصلهات را خسته میکند، و وقتی به مقدونیه میرسی، عصب شرقی از خوی خاک آرام میگیرد.
هلاک عقل به وقت اندیشیدن --- یدالله رؤیایی
|
|
Comments:
Post a Comment
|