آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, August 8, 2013
وسطهای وبلاگخوانی شبانه، چشمم افتاد به وبلاگ علیرضا. بعد از هزار سال دو خط یادداشت نوشته بود به بهانهی یکساله شدن دخترش.
همین چند وقت پیشها بود، وسطهای جاده، با فروغ، یادش کرده بودیم کلی. آخخخخ که هنوز ندیدهام کسی حس طنز داشته باشد آنهمه، آنهمه بداهه و آنهمه تلخ و آنهمه بینظیر، قدر علیرضا.
یک بار به من وصیت کرده بود به دخترم یاد بدهم «راستی، به دخترت هم بگو: دخترم، دلبندم، اگه يه خونه خرابی بهت گفت دوسِت دارم، يا بزن تو سرش، يا بگو منم همين جور، يا بکشش؛ اما نگو «باشه»!» حالا دخترکش یکساله شده و برایش نوشته: «یک سالت شد. میدانم که پیش از آنکه آرزوهای من باشی تصمیمهای خودت خواهی بود. کمی طنز و بیشتر موسیقی برای روزهای سخت . شادیها را هم مثل شیراز ، با حوصله و آرام تا سرخوشی اش بماند. بیش ازینها چیزی از من نخواهی آموخت.» |
اگر کسی نوشته های تو رو دوست داره اونایی که دوست داری رو هم دوست داره
پ. ن.
نه نمردم گوگلش کردم
اما لینک می دادی بهتر تر بود.
بوس و بغل و اینا
اگر کسی نوشته های تو رو دوست داره اونایی که دوست داری رو هم دوست داره
پ. ن.
نه نمردم گوگلش کردم
اما لینک می دادی بهتر تر بود.
بوس و بغل و اینا