آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, October 4, 2013 خیلی گرم و صمیمی اومد دستشو حلقه کرد دورم که حالا یه ترای دیگه بکنیم، قول میدم ایندفه فرق کنه. خندیدم و ابروهامو دادم بالا که نتچ. گفت چموش لجباز. داشتم لجبازی نمیکردم اما. هنوز درست نمیدونم چی میخوام از زندگی، اما میدونم دقیقن چه چیزایی رو نمیخوام. دیگه به هیچ قیمتی خودمو در معرض آزمایش دوباره و چندبارهشون قرار نمیدم. اگه قراره گشایشی حاصل شده باشه، بهتره آثار گشایش از همین دور معلوم باشه. رفتم پشت کانتر. وسط حرف و دود و خنده، با نگاه گشتم دنبالش. نشسته بود رو مبل ته سالن، داشت نگام میکرد. اینهمه شناختنش، اینهمه بلد بودنش، حتا اون نگاه وحشی و خواستنیش دیگه وسوسهم نمیکرد هیچ. از همون دور لیوانهامونو بردیم بالا به هوای هم. مدتها پیش رفته بودم. |
|
Comments:
Post a Comment
|