آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, April 9, 2014 نشستهام توی دفترم. «به خاطر سنگفرشی که مرا به تو میرساند» دارد پخش میشود. نشستهام توی دفترم، پشت میز گرد دم پنجره. دارم چند نوشته تایپ میکنم و گاهی نگاهی میاندازم بیرون. موزیک آرام و غمگینیست. آرام و غمگینام این روزها. غمگین؟ آرامم این روزها. آرام و بیحرکت. گاهی نگاهش میکنم که دارد با دو مرد دیگر حرف میزند، ایستاده توی حیاط، راه میرود دور باغچه، با هم حرف میزنند و راه میروند و گاهی یکیشان سیگاری روشن میکند. نمیشنوم چه میگویند. اینتو که من نشستهام آرام است. صدایی جز سنگفرشی که مرا به تو میرساند نمیآید. نگاهش میکنم که با دو مرد دیگر حرف میزند و من حتا نمیخواهم بدانم دارند از چه حرف میزنند. آرامم و خیالم از او راحت است. فکر میکنم آخخخخ که وقتی هست چه خیالم راحت است. نمیخواهم بدانم حرفهاشان دارد به کجا میرسد. دور باغچه راه میرود و من فکر میکنم همهچیز درست میشود. همهچیز درست میشود؟ |
|
Comments:
Post a Comment
|