آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, August 23, 2014
یادمه توی یه قسمت از برنامهی The Moment of Truth از دختر شرکتکننده در حضور پدرش سؤال کردن آیا حاضری با مردی شبیه پدرت ازدواج کنی؟ و دختر در حالیکه دوربین روی چهرهی پدر زوم کرده بود و در حالیتر که باید راستش رو میگفت و بابت راستگوییش پای پول نسبتا زیادی هم وسط بود، گفت نه. طبعا قلب پدر فشرده شد و قلب من هم. ولی خب دراماتیک بودن ماجرا چیزی از بیرحمی و تلخی واقعیت کم نمیکرد. من؟ من هیچ حاضر نبودم تو چنین مسابقهای شرکت کنم.
داشتم پرسشنامه سرچ میکردم. میخواستم یه پرسشنامه تنظیم کنم و هیچ ایدهای نداشتم و نشسته بودم به سرچ کردن انواع پرسشنامه. اون وسطا یه چیزای جالبی به چشمم میخورد. دو سه تاشون رو پرینت گرفتم برای نمونه که از روشون پرسشنامهی خودمو تنظیم کنم. یکیش یه فرم نظرسنجی بود از بچهها در مورد مامانشون. باحال بود. با خودم فکر کردم بگردم یه راهی پیدا کنم این نظرسنجی رو برسونم دست بچههام که جواب بدن. با خودم فکر کردمتر که اگه مستقیم بهشون بگم اینو پر کنین، ممکنه تو رودروایستی گیر کنن یا جواب صادقانه ندن یا خودشون رو سانسور کنن یا هر چی. همین وسطا دخترک که وقتایی که دارم تو خونه کار میکنم مث گربه تو دست و پامه اومد یه چیزی نشونم بده تو موبایلش، پرسشنامه رو دید، بیکه متن رو بخونه گفت اااااا، آخ جون، مامان میدی اینا رو پر کنم؟ (بلی، فرزندم عاشق پر کردن فرم و وارد کردن شماره تماس و کار با وورد و اکسله و شغل مورد علاقهش اینه که اینتریور دیزاینر بشه یا منشی:| ). منم از خدا خواسته فرمها رو دادم بهش تا بشینه پر کنه. منتظر بودم موضوع پرسشنامه رو که بخونه واکنش نشون بده، که نداد. دنبال مداد گشت و یه نفس فرم رو پر کرد. بعد دوباره اومد بالای سرم که بازم ازینا داری بدی من پر کنم؟ گفتم نه، باقیشون در مورد ازدواج و ایناست. گفت ااا، باحاله که، بده. گفتم نع. رفت. نیم ساعت بعد دیدم داره واسهی زرافه تعریف میکنه که هاها، مامان یه فرم نظرسنجی در مورد خودش داره، خیلی باحاله، برو تو هم پرش کن. سپس دیدم که زرافه هم خیلی کول و خونسرد اومد مداد و فرمها رو برداشت و یه نفس سؤالها رو جواب داد و گذاشتشون روی میز. باید میرفتم سر کار. فرمها رو گذاشتم لای پوشهم که تو راه نگاهشون کنم. زرافه گفت مادرم، ازون فرما نباشه که فقط پر میکنن میندازن یه گوشه بیکه ترتیب اثر بدنها، برو با دقت نگاه کن ترتیب اثر بده بیزحمت. من؟ احساس کردم دو تا بچه تربیت کردم فاقد ذرهای محافظهکاری و رقت قلب و حالا یه چی نگیم مامان غصهدار شه و اینا. داشتم از در میرفتم بیرون که زرافه در پایان اضافه کرد تازه همچین امتیازا رو با ارفاق دادم بهت هم ها. اسپیچلس و پوشه به دست راهمو کشیدم رفتم پی کارم. تو راه دیدم دخترک اساماس داده که هاها، حالا قدر منو بیشتر بدون:دی ظاهرا با زرافه نشسته بودن دوتایی جواباشانو مقایسه کرده بودن. این بود آرمانهای ما؟ |
|
Comments:
Post a Comment
|