آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, September 4, 2014 Simulacra Phobia «بازتولید-هراسی» گرفتهام. از کوچکترین ریسمان سیاه و سفیدی که مرا یاد بعضی چرخههای بیمار گذشتهام میاندازد با سرعت نور فرار میکنم. گاهی به خودم دلداری میدهم که حق دارم بیمار-طور بترسم و رَم کنم، گاهیترها نه. گاهی مثل امشب که دوباره تسلیم یک حملهی بازتولید-هراسی شدم و واکنشای نشان دادم که دو دقیقه بعد مادر بودنام را پیش خودم برد زیر سؤال. نمیدانم چهجوری میشود از روی صندلی مادر بد بودن بلند شوم یک روزی. نمیدانمتر چهجوری از روی صندلی بازتولید-هراسی هم بلند شوم و نمیدانم چهجوری میشود هی خودم را و اطرافیانم را به گذشته و به آدمهای گذشتهام ارجاع ندهم، مقایسه نکنم؛ صرفا مواجه شوم، بیکه بگردم دنبال الگوهای مشابه قبلی و بیکه بگردم دنبال شباهتها و بیکهتر بشینم به پیشبینی خردهجنایتها. نمیدانم چهجوری میشود یک بازتولیدِ بیمار را با دست خودم تولید نکنم. گاهی فکر میکنم ترسهای من دیگر هرگز تمام نمیشوند، فقط از صورتای تبدیل میشوند به صورتای دیگر. گاهی فکر میکنم بیهوده دارم از ترسیدن میترسم. ترسیدن هم چیزیست مانند ناتوان بودن، خسته بودن، زورو نبودن. ترسیدن هم مانند توانا بودن یا زورو نبودن صفتایست انسانی و آنقدرها هم فاجعه نیست. بعد فکر میکنم دارم مغلطه میکنم. بعد فکر میکنم لطفا یک روزی از دیتکت کردن نشانههای گذشته در رفتارهای زمان حال دست بردارم و خودم را در معرض بیطرفانهی آدمها و اتفاقها قرار دهم. میترسم اما. |
که پیش شماره 17 را میتوانید از اینجا دانلود کنید
http://www.mediafire.com/view/w4awodsc31kbkge/no.17.pdf
بخش کتاب و ادبیاتی هم داریم
آیا میتوانیم به همکاری با شما امیدوار باشیم؟!لطفا با ما تماس بگیرید