آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, October 17, 2014
00:00
از پشت مبلی که نشسته بود روش داشتم رد میشدم که بوی ادوکلناش پیچید در مشامم. شانل بلو. ایستادم. دستهام را از دو طرف سر حلقه کردم دورش، همانجور که نشسته بود، از پشت، و بویش را بو کشیدم. سرش را کرد بالا رو به من که یه بوس بده ببینم کرهبز. داشتم از پشت مبلی که نشسته بود روش رد میشدم که بوی ادوکلناش پیچیده بود در مشامم ایستاده بودم دستهایم را از دو طرف حلقه کرده بودم دورش سرش را آورده بود بالا و یک جفت لب مرا برده بود به خاطرات سالهای قبل، خاطرات بوی شانل بلو. و آخخخخ که هیچ هیچ هیچچیز قدر طعم این یک جفت لب آشنای قدیمی مرا به ذات بوسه دوباره مؤمن نمیکند.
|
|
Comments:
Post a Comment
|