آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, February 14, 2015 جهانم از حالت افقی دارد میرود به سمت مایل. امروز آبدرمانی را شروع کردم. هیچ نمیدانستم استخرها قسمت مخصوص دیسک دارند. حس عجیبیست آدم به جای شیرجه رفتن توی قسمت کمعمق، از پلههای کمعمق وارد استخر بشود. از آن بدتر راه رفتن در قسمت دیسکیهاست. گره سنی الف محسوب میشدم یکجورهایی، و همه با دلسوزی و تعجب نگاهم میکردند. «آخخخی، تو که لاغری که، تو که جوونی که». در کمال تعجب حتا کشف کردم استخر یک روزها و سانسهای به خصوصی را به بانوان بالای شصت و پنج سال اختصاص داده. به خانم ورودی گفتم «نمیشه فردا همین سانس بیام؟ دیسک کمر دارم و عملا به لحاظ حرکتی شصتوپنج سالمه و فقط میخوام راه برم». یک جوری بدی گفت نع. فقط باید راه میرفتم، میشد کمی هم روی آب بخوابم و کمتر از آن پای کرال. کلا نیم ساعت. قورباغه اکیدا ممنوع. هنوز بدنم نمیتواند درست وزنم را هندل کند. دامنهی حرکاتم محدود است. کلا محدودم. که یعنی یکوقتهایی هم هست در زندگانی، که وسط استخری بیکه بشود شنا کنی. مجبوری به قدر بضاعتت تکان بخوری، ولاغیر. این روزها کلا در حال بررسی بضاعتام همهاش. آقای کا میگوید همه چیز خوب است به شرط اینکه به چشم قله نگاهش نکنی. اگر بدانی فقط یک پله است، داری خوب پیش میروی. میخواهد نترسم. میخواهد سبد اگر افتاد و تخممرغها اگر شکستند، دنیایم دوباره به آخر نرسد. این درسها را دیسک کمر هم به من آموخته است. حال روحانیِ یواشِ همیناستکههستِ دو-نقطه-دی-طوری دارم. از آن حال رویاپرداز دونکیشوتوار بلاتکلیف قبلاهام خیلی بهتر است. دروغ چرا، یک زنی آن تههای دلم دارد رویا میبافد هنوز. |
|
Comments:
Post a Comment
|