آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, July 30, 2015
میگه تو مدام برای ترس از تنها نموندن آدمهای جدید رو جذب میکنی بیکه به این فکر کنی آدمهای قدیمیت رو ممکنه هرت کنی و بذارن برن. میگه تا حالا اصلا تنها بودی؟
خندهم میگیره. تنهایی برای زنی که منم، غول مرحلهی اول بود. من سالها تنهایی رو و تنهایی زندگی کردن رو، بیهیچ پشتوانهای تجربه کردهم بیکه کسی بدونه. حوصله نداشتم خودم رو توضیح بدم. عادت داره توی جدلهای کلامی برنده باشه و من هم کلکلی ندارم باهاش. برنده باشه. عزیز دلمه. حرفش اما هرتام کرد.
آدمهای متعددی دارم دور و برم، و هر کدوم رو بابت چیزی دوست دارم که منافاتی با دیگری نداره. تنوعطلبی نیست این. یا شاید هم باشه، نمیدونم. من اما معتقدم اگر روزی کسی پیدا شه که تمام پارامترهای دلخواه منو یکجا داشته باشه، خب به اون بسنده خواهم کرد، ولاغیر. اما تا اون روز موعود، یکی برای معاشرت و فان و سفر خوبه، یکی برای مشاوره و ساپورت و اعتماد کردن، یکی تو سکس خوبه ولی دو کلمه حرف مشترک نداریم با هم، با اون یکی میتونیم ناناستاپ حرف بزنیم ولی تنش رو دوست ندارم، با یکی دوست دارم برم رستوران و سفر و هتل لاکچری، با یکی آفرود و بیابونگردی، یکی برای معاشرت لوکس و کاری خوبه، یکی برای گپ و پیادهرویهای خودمونی. با یکی دوست دارم شات بزنم با دیگری دوست دارم قهوه بخورم. طبیعیه که این خصوصیات تو آدمای مختلف وجود داشته باشن نه تو یه آدم. و اتفاقا من توانایی جذب کردن اینهمه آدم مختلف رو دارم به عنوان رفقای صمیمیم، و اتفاقاتر فکر میکنم چون تکلیفم با خودم روشنه که در لحظه چی دلم میخواد و رودروایستی هم ندارم از این بابت، معاشر دلخواهم رو انتخاب میکنم که باز به نظرم کار درستی هم میرسه. بهنظرمتر قسمت انسانی و اخلاقیش اینه که همه در جریان باشن کجای رابطه و زندگی منن، که همه در جریانن و همه همدیگه رو میشناسن بیکه هیچ دروغی بگم یا چیزی رو مخفی کنم. بر خلاف روال تمام زندگی قبلیم. حالا اینکه این اخلاقیه، یا دروغ گفتن انسانیتره، یه چیزیه تو مایههای فیلمای فرهادی. نمیشه نسخهی مشخصی پیچید براش.
گفت ده سال دیگه تنها میمونی. خبر نداشت آلردی ده سال از بهترین سالهای زندگیمو تنها بودم. به غایت تنها. و حواسش نبود سالها با گارانتیای زندگی کرده بودم که قرارش بر این بود که تنها نمونم، بیکه به قرارش متعهد مونده باشه. حالا باید بگردم دنبال کدوم گارانتی، وقتی اعتبار همهچیز اینهمه سست و کمعیاره؟ ضمن اینکه با نوع زندگیای که داشتهم من، با تمام بهشتها و جهنمها و توفانهایی که از سر گذروندهم من، پاسخم اینه که «ما را ز سر بریده میترسانی» هانی؟
ما گر ز سر بریده میترسیدیم
در محفل عاشقان نمیرقصیدیم آی دکتر..
|
|
Comments:
Post a Comment
|