آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, September 23, 2015 تمام روز اجرای جز واریاسیون الگرو از سمفونی هفتم بتهوون را گوش میدادم، با اجرای ژاک لوسیه. آدم هوس میکند شب، در باری جایی، لیوان کوکتل به دست، بشیند پشت کانتر بار و بیوقفه همین آلبوم را گوش بدهد پشت سر هم. بچهها هنوز سفرند. به لحاظ روانی حاملهام. حاملهی گدازهی غلیظ آتشفشان. نه خشمگینام نه غمگین. صرفا به لحاظ روحی حالی حاملهطور دارم و صرفاتر بعد از آخرین ملاقاتم با سید، هیجانام فروکش نمیکند. همان بار اولی که به دیدناش رفتم، انگار وارد طبقهی جدیدی از دنیا شده باشم، هیجانزده بودم و فکر میکردم جهانم چه دارد تغییر میکند. این بار هم همان بود. جهانم دارد آهسته به طبقهی دیگری از زندگی میرود، طبقهای که خیالش را هم نکرده بودم هیچوقت. هیجانام دارد فروکش نمیکند و روانم حاملهی گدازههای غلیظ رؤیاست. |
|
Comments:
Post a Comment
|