آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, September 22, 2015
تنهایم. بچهها هنوز شمالند و خانه ساکت و بیهیاهوست. صبحانه شلیل خوردم و حالا هم شلهزرد. دیروز گوشت خورشی خریدم برای قورمهسبزی و دنده برای تهچین ماش. از صبح پای کامپیوترم. ایمیلها را جواب دادم و ویرایشهای عقبافتاده را انجام دادم و چند تلفن و چای و کیک یزدی و دو تا خرمای خشک. کارها که کمی روی روال افتاد، رفتم سراغ آشپزی. پیاز تفت دادم با دندهها، گذاشتم بپزند، به دل راحت. ماش شستم و لوبیا قرمز، گذاشتم خیس بخورند. گوشتهای خورشی را بستهبندی کردم برای فریزر، یک وعدهاش را هم با پیاز تفت دادم ریختم توی زودپز، بپزد برای شب، برای قورمهسبزی. دیشب مرد داشت که میرفت، روی سکوی دم در که نشسته بود بند کفشهایش را میبست، گفت پس کی قورمهسبزی میپزی برام؟ دلم نیامد گوشتها را فریزری کنم، اسمس دادم که امشب فیلم ببینیم با قورمهسبزی، جوجهها نمیان تهران. دندهها را هم دلم نیامد فریزری کنم. ماشپلو با تهدیگ پیاز و دنده غذای محبوب آقای کا است. فردا میفرستم برایش. فوقش دو سه وعده غذا هم میماند توی یخچال، تا جوجهها برگردند. مامان الان از بیمارستان تلفن زد. مامانبزرگ عمل کرده و مامان شب را پیشش مانده. خبر داد میآید خانهی من. کمی از تهچین ماش را، اگر آماده شده باشد تا آنوقت، میدهم مامان بابا ببرند. از شام دیشب خوراک زبان و تهچین مرغ و بیفاستروگانف هم داریم هنوز. یخچال توی دلش جشن گرفته. به رفقا پیغام دادم شام بیایند اینجا، هر کدام بهانهای داشتند برای نیامدن. این شد که به مرد پیغام دادم فیلم ببینیم و قورمهسبزی. راستش دلم معاشرت خاصی نمیخواهد هم. با پروژهها و کتابها و هزار کار نکردهام خوبم تنهایی. اما گاهی بر حسب شرایط، باید معاشرت کنم. الان از آن گاهیهاست، لذا معاشرت میکنم. سید گفت تو زن متفاوتی هستی. روح زندهای داری. صلح را درون خودت پیدا کن. باید بشینم همین روزها صلح را درون خودم پیدا کنم. خانه را بوی گوشت گوسفند برداشته. از این مرحلهی بویناک آشپزی بیزارم. صدای ماشین لباسشویی میآید هم. بروم پنجرهها را باز کنم برای مامان چای تازه دم کنم کمی هم انگور و شلیل و گلابی بشورم بگذارم روی میز.
|
|
Comments:
Post a Comment
|