آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, September 17, 2017
طی یک اقدام انقلابی، خونهی قدیم رو با تمام وسایل اضافهش ترک کردم و اومدم خونهی جدید، فقط با وسایلی که دوسشون داشتم. عجیبترین روز رو از سر گذروندم؛ پنجشنبهای که گذشت. حالا کارتنها از تو دستوپا جمع شده و کمکم همهچی داره ستلداون میشه. روح و رنگ از خونهی قدیم به کل رفته و روح و رنگ اومده تو خونهی جدید.
اون خونه فقط یه خونه نبود. یه هیستوری بود. یه عذاب وجدان قدیمی و فرسوده بود. اون خونه یه بند ناف محکم بود که بالاخره بعد از سالها بریده شد. حالا معلق و آواره و سبکام. |
|
Comments:
Post a Comment
|