آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, January 13, 2018
دچار یکی از بهترین روابط زندگیمم. مرد، آروم و باهوش و مچور و باتجربهست. باهوش و باتجربه و همراه.
تمام ویکند رو با هم بودیم، همهش تو راه و نیمراه. بیاستراحت. مشغول کارای من. مث تمام ماه گذشته. فک کردم تووو ماچ. فک کردم دیگه خسته میشه ازینهمه پربرنامهگی من. ازین لایفاستایل شلوغ و پرمعاشرت و پرفعالیت. فک کردم مرد، به غار آرومش عادت داره و اینهمه بیرون نگهداشتن از تاریکخونهش همین روزاست که خستهش کنه. بعد از ۴۸ ساعت فعالیت و معاشرتِ بیوقفه، بالاخره برگشتیم خونه. فک کردم آخیششش. گفت آخیششش. لباسامو عوض کردم اومدم دراز کشیدم رو کاناپه گندههه. پاهامو گذاشتم رو دستهی مبل موبایلمو زدم به شارژر نور آباژورو کم کردم چشامو بستم. لباساشو عوض کرد بوی ادوکلنش خورد به دماغم اومد آمپلیفایرو روشن کرد موزیک گذاشت یه گیلاس شراب واسه من ریخت یه تهلیوان ویسکی واسه خودش اومد نشست رو کاناپه گندههه، پاهاشو گذاشت رو پاف جلوی مبل، سرمو بلند کرد گذاشت رو پاش سرشو تکیه داد به پشتی مبل چشماشو بست دستشو کرد لای موهام. گفت موهاتو همیشه همینقدی نگهدار. گفت دلم میخواد پیر بشم باهات. حس خونه دارم باهاش. |
خورشــید چشم روشنت را ، دوست دارم
دل دادن و ، دل بستنــت را دوست دارم
مُــرداد آغــوشت ، بــرایم زندگـــانیست
اردیــبهشت دامــنت را ، دوســت دارم
در سايه ي پيـراهنت ، گـل ، جان گرفته
عـطــر گـل پـيراهــنت را دوســـت دارم
وقتـی که بـرمیـگردم از یک روز دشـــوار
در خــانه ، پیدا کـردنـت را دوست دارم
"من را در آغوشت بگير" ، اين جمله ات را
"من را رهـــا کن" گفتنـت را دوست دارم
بعد از هزاران روز ، یک شب هم جدایی
یک شــب جـــدا افتادنـت را دوست دارم
یک شب که شاید پیش من ، یک قرن باشد
فـــردا شبش ، برگشتنـت را دوست دارم
ای پـادشـاه قلـب مـن ، سوگـــند بر عشق
مـــن کـــشور امــن تنــت را ، دوســت دارم
محسن نظری