آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, June 16, 2018
چند روز پیشا یه خانم محجبه اومد پیش ما. توی دوربین آیفون، یه خانم دیدم با موهای رنگشدهی طلایی. وقتی اومد تو اما، دیدم یه چادر دستشه. معلوم بود چادر رو قبل از ایستادن جلوی دوربین آیفون از سرش در آورده و گره روسریشو شل کرده و کمی کشیده عقب حتا. نگاهمو که به چادرش دید، سریع شروع کرد به توضیح دادن که من کارمند فلانجا هستم و به خاطر محل کارم چادر سرم میکنم و فکر کردم اگه پشت آیفون منو با چادر ببینین ممکنه درو باز نکنین و الخ. من هیچ حرفی نزده بودم و دستیارم داشت باهاش احوالپرسی میکرد، اون خانم اما صرفا با دیدنِ نگاه من شروع کرده بود به توضیح دادن و برائت جستن از چادرش. فکر میکرد پوششش مناسب حضور تو یه گالری نیست. بعد که کارهای روی دیوار رو دید گفت اگه با چادر میدیدینام، حتما درو باز نمیکردین، نه؟ و منتظر جواب من نموند، خندید و رفت روی تابلوی بعدی.
طی نیم ساعت بعدی که اونجا بود، بیشتر حرفاش متمرکز بود روی اینکه الان چون از محل کارش مستقیم اومده اینجا، این شکلیه، وگرنه که کلا خوشتیپتر از حرفاست. لزومی نداشت بهش جواب بدم. خودش داشت ما رو بر اساس سر و وضعمون و کارهای روی دیوار جاج میکرد و سپس خودش رو از دید ما جاج میکرد و در نهایت با صدای بلند از خودش در برابر جاجهای احتمالی ما دفاع میکرد. این که یه آدم محجبه، تو فضای گالری اینهمه احساس وصلهی نامناسب داره و اینهمه از پوشش خودش اعلام برائت میکنه نکتهی جذابی بود برام. خود من در وضعیت مشابه، نه تنها خودم رو انکار نکردهم، که تأکید هم داشتهم روی نوع پوششم. وقتایی که مجبور بودهم به خاطر حضور توی وزارت ارشاد یا اماکن شالمو بکشم جلو، باقی پوششم به قدر کافی تابلو بوده که از یه جنس دیگهست تفکرم، و هیچ سعیی در کتمانش نکردهم. تیم مقابل اما، این روزها لااقل، از پوشش خودش شرمندهست و میدونه جای دفاع نداره. (طبعا دارم از جامعهی آماری یکنفرهی خودم حرف میزنم.) |
«خودش داشت ما رو بر اساس سر و وضعمون و کارهای روی دیوار جاج میکرد و سپس خودش رو از دید ما جاج میکرد و در نهایت با صدای بلند از خودش در برابر جاجهای احتمالی ما دفاع میکرد»
باید تو دیاسام۵ این عبارت رو به توضیحات اختلال اضطراب اجتماعی اضافه کنن.