آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, March 29, 2019
یه جایی تو زندگی مشترک هست، حالا مشترک با پارتنر، با والدین، با فرزند، با آدم زنده کلاً، که مجبوری ملالزدایی کنی از خودت. که نمیتونی برای مدت طولانی ولو باشی رو تخت، سریال ببینی، غذای آماده بخوری، تلفن جواب ندی، معاشرت نکنی، پاتو از رو تخت پایین نذاری. مجبوری ایمیج آدم سالم و زنده رو رعایت کنی. مجبوری پاشی دوش بگیری لباس مرتب بپوشی قیافهت آرایشکرده و سرحال باشه خونهت مرتب باشه در حال انجامدادن یه کار مفید باشی. وگرنه اون ملالت باعث نگرانی یا سرخوردگی همخونهت/هات میشه. با خودت فکر میکنی این طفلیا رو هم دارم افسرده میکنم. فلانی حوصلهش از دستم سر نمیره اینهمه همهش سردرد سردرد؟ بچههام شاکی نمیشن یه برنامهی سفر خانوادگی نمیریزم براشون؟
هی هر روز به این فکر میکنی که چی بپزم. وقتی حوصله نداری، آشپزی کلی وقت و انرژی میگیره ازت، اما وقتی آشپزی نمیکنی هم به همون اندازه عذاب وجدان داری از هی غذا از بیرون سفارش دادن هی چیزای تکراری خوردن. حالا میدونیم که غذا پختن هم خیلی وقتا تکراری میشه، اما تو مغزمون رفته که فضیلتی در غذای خونگی هست که در غذای بیرون نیست، ولو هزینهی مواد اولیهش یا وقتی که ازت میبره در مقام مقایسه حتی مقرون به صرفه هم نباشه. خلاصه حرفم اینه که وقتی تنها زندگی نمیکنی، ضمن اینکه از مزایای تنها زندگینکردن برخورداری، در عین حال اما نمیتونی دیگه به اندازهی کافی عاطل و باطل بچرخی و نقش افسرده بازی کنی یا حتی اصن همینجوری به امان خودت ولو باشی و هی نخوای به شام و ناهار و خوشحال کردن اطرافیان و ادای خوشحالا رو درآوردن باشی. سرم درد میکنه، تو دماغم کولر روشنه، حوصله ندارم، غررررررر. |
|
Comments:
سرکار رفتن، وقت گذاشتن برای آفرینش چیزی، بچه ها، همسر/ پارتنر، تنها مونذن،....همه اینها زیادی وقت گیرن. ماال واجبه، غر هم...
Post a Comment
|