آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, March 31, 2019
دارم یه کتاب میخونم از «رکسانه گی»، فمینیست، نویسنده و استاد دانشگاه، به اسم «گرسنگی، سرگذشت بدن (من)». کتاب راجع به تجربهی شخصی نویسندهست از چاقی، بدنش در ارتباط با چاقی، و افکار و احساساتش در رابطه با بدنش.
بیربط به موضوع کتاب، مدتیه که به شدت درگیرم با بدنم. یکهو بدم اومده از بدنم. از دردهای مدامی که اومده سراغش. از اینکه باید مدام مواظبش باشم و بهش سرویس بدم تا بهم سرویس بده. احساس میکنم بدنم داره از درون شروع کرده به پوسیدن، و من کمکم دارم علائمش رو میبینم. با اینکه به لحاظ ظاهری و بیرونی همهچی خوبه، اما روزی نیست که حالم بد نشه از بدنم. داره تبدیل به آبسشن میشه برام. حالا حین خوندن این کتاب، میبینم یکی دیگه (و لابد خیلیهای دیگه) هم داره بلند بلند حالشون از بدنشون به هم میخوره. هنوز اوایل کتابم و نمیتونم راجع به کتاب نظر بدم. اما دیدن این ویدئوی تد رو پیشنهاد میکنم، و یادداشت فرناز سیفی رو، در مورد رکسانه گی. |
|
Comments:
Post a Comment
|