آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, May 14, 2019
بعد؟ بعد جالبه که با این آدم، در تمام لحظات خوش و ناخوش زندگی، از لذت گرفته تا غم، از سکس و مهمونی و سفر تا دلخوری و قهر، در تمام لحظهها اینهمه دوستش دارم و اینهمه مناسبترینه. از لحظهای که باهاش آشنا شدم تا کنون، که عملاً از همون لحظه تا کنون بیشتر اوقاتمون رو با هم سپری کردیم، هیچوقت نشده دلم بخواد نبینمش، نباشه، بره. عزیزترینمه و این حسه هی با گذر زمان داره عمیق میشه، داره قوام پیدا میکنه، داره سر و شکل متفاوتی به خودش میگیره که هنوز بعد از دو سال برام عجیبه و برام تازگی داره.
اینجور حسها، یه وقتایی مث امروز که دچار غم و ناراحتی و اندوهی، بیشتر خودشونو نشون میدن. میبینی چه دلت نمیخواد آب تو دل طرف مقابلت تکون بخوره. چه دست و پا میزنی حواسشو پرت کنی از تموم اتفاقهای تلخی که افتاده، علیرغم تمام حجم اندوهی که قلب خودت رو پر کرده. میبینی چه وجود آدم دیگه، به خودت پیشی میگیره و اون آدم برات از خودت مهمتر میشه. میشه مرکز جهانت. میشه همهی زندگیت. میشه یکی از مهمترین «جان من است او»های جهان هستیت. |
|
Comments:
Post a Comment
|