آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, July 20, 2019
روتینهایی که با آنها دویدهام
همیشه عاشق این بودهم که سفر جزو روتینهای زندگیم باشه. حالا دوباره سفرهای کاری داره جزو روتینهای زندگیم میشه و این یعنی یه چشمانداز خوشایند.
دو تا روتین مهم دیگه رو هم درست کردم بالاخره، یکیش برقراری نظم در مصرف لوسیونها و کرمهای پوست، هر روز و هر شب، بدون آوردن بهانه و خوابم میاد و حالا یه امشبو بیخیال، که الردی چند ماهی ازش میگذره و میتونم بابت این موفقیت به خودم تبریک بگم. هر چند معتقدم خریدن کرمهای گرونقیمت هم بیتأثیر نبوده و عملاً خودم رو انداختهم وسط یه روتین اجباری، ولی خب مهم نتیجهست و به وضوح تأثیرشون رو دارم رو پوستم مشاهده میکنم.
یک بار بزرگ دیگه رو هم از روی روانم برداشتم و اون معضل «چی بخوریم» بود. البته کردیت این یکی میرسه به پولانسکی. ما هیچ کدوم اهل فست فود نیستیم و اینقدر از صبح تا شب سر کاریم که واقعاً فرصت خرید و آشپزی رو به ندرت داریم طی هفته. بعد همین که شب خسته و مونده باید فکر میکردیم الان چی سفارش بدیم بیارن یا یه پاستای ساده درست کنیم یا شنیتسل یا فلان، کلی انرژی میگرفت ازمون. لذا یه خانمی رو پیدا کردیم که به صورت هفتگی چند رقم غذا درست میکنه، میریزه تو ظرفای ماکروویو، در بسته و تر و تمیز، هفتهای یه بار میفرسته دم در خونه. لذا الان دیگه هر وقت در یخچالو باز کنیم، چند مدل غذای رنگارنگ تو یخچاله، و دیگه هیچ غری ندارم ازین بابت. همیشه مواد سالاد و ماست و مخلفات هم داریم. و واقعاً نه تنها این بار روانی از مغزم برداشته شده، که خوشحالیِ داشتن غذای خونگی و متنوع تو یخچال در هر ساعت از شبانهروز، کلی حالمو بهتر کرده. احساس میکنم دیگه همهش خونهی مامانماینام. روتین دستهجمعی فیلمبینیمون چند ماهی میشه که درست شده و دیگه داره بدون دخالت خاصی به روال خودش ادامه میده. بسیار خشنودم ازین بابت. خیلی داشتم کم و نامنظم فیلم میدیدم.
روتین نوشتن منظم رو هم دو سه هفتهای میشه طی یک پروژهی مشترک با یکی از دوستام استارت زدیم و حالا ببینیم تا کی ادامه پیدا میکنه.
میمونه روتین ورزش کذایی که همیشه مورد هجوم پیاماس، سفر، انواع و اقسام بهانهها و حتی حملهی ملخها قرار گرفته. اگه از پس این آخری هم بر بیام دیگه میتونم با خیالی راحت برم مرحلهی بعد.
این خردهنظمهای کوچیک و به ظاهر کماهمیت، کمکم زندگی آدمو مرتب و منظم میکنه. تبدیل میشه به یه ساز و کار که یواش یواش کل زندگی آدمو شروع میکنه به جهتدهی. بدترین دورهها واسه من دورههایی بودن که هیچ نظم و روتینی تو زندگیم نداشتم. همیشه زندگی پادگانی، منجر به پربارترین دورههای زندگیم شدن چون زمانبندی زندگیم که درست میشه ناخودآگاه نظم ذهنیم رو هم به دست میارم و خلاقیت و بهرهوریم عود میکنه. |
|
Comments:
Post a Comment
|