آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, September 14, 2019
خیلی وقتا مرزهایی که برای خودم/برای آدما/برای کارها تعیین میکنم، تبدیل میشن به کلافهایی دستوپاگیر با گرههایی کور، میپیچن به دست و پام و جلوی حرکتمو میگیرن. اگه تراپیستم بود، پیپش رو میذاشت کنار، پا میشد یه مربع میکشید روی تخته، با نوک ماژیک میزد روی محیط مربعه و میگفت این چیه آیدا؟ چارچوب ذهنی. پرفکشنیسم. پات رو ازین چارچوب که بذاری بیرون آشفته میشی. منطقت صفر و صده. ۷۵ از نظر تو یعنی صفر. ۷۵ ارزش ۷۵ نداره، بهش نمرهی صفر میدی، در حالی که اون طفلی به اندازهی ۷۵درصد زورشو زده، تلاشش رو کرده، فقط چون توی شابلون کمال تو جا نشده، داری بهش صفر میدی.
بعد؟ بعد این روزها زندگی کردن در کنار پولانسکی داره کمکم میکنه خودم رو تا یه حدی از لای این کلافهای دستوپاگیر نجات بدم. تا یه حدی افسار کلافها رو بگیرم دست خودم. تجربهی اون، تساهل و تسامح اون، خیلی وقتا روم تأثیر میذاره و باعث میشه اون جزمیتم رو بذارم کنار. توی مغزم اما، جاهایی که پولانسکی نیست، جاهایی که پولانسکی نمیبینه، هنوز گره میخورم گیر میفتم لای کلافها، لای مرزهای قاطع و بازدارنده، لای ترمزها و دستاندازهایی که سرعتم رو به شدت میارن پایین و بهرهوریم رو به حداقل میرسونن.
یه وقتایی مثل الان هم راهی ندارم جز این که زنگ بزنم به تراپیستم و یه وقت اورژانس بگیرم.
|
|
Comments:
دیشب که بعد تاخیر دوستان و شروع با تاخیر خودمون خیلی راحت فیلمو زد از اول که اونا ببینن؛ اول عصبی شدم و ناراحت که چرا داره بی قانونی و عدم احترام به زمانبندی سایرین رو تشویق میکنه و ... . بعد دیدم قطعا اگه اون برای زمانش از من بیشتر برنامه نداشته باشه کمتر نداره. ولی به قول خودت خیلی با تساهل و تسامح به قضیه نگاه میکنه و خیلی مساله بغرنجی نیست. جالبتر اینه که اصلا نقش و فیلم بازی نمی کنه و کامل خودشه. خیلی راحت و آسوده و آروم؛ برخلاف من یا تو . خلاصه که از دیشب بهش فکر میکنم و تصمیم گرفتم منم در موردش با تراپیستم حرف بزنم
Post a Comment
|