آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, April 11, 2020
پا شده بودی بری از یخچال یه چیز خنک بیاری. یه وری شدم رو تخت. کشوی پایینی پاتختیت رو کشیدم بیرون. همینجوری واقعاً، بدون این که بخوام فضولی کنم. خواستم سر خودم رو یه جوری گرم کنم تا برگردی. یه پاکت بزرگ زرد رنگ بود، توش چندتا کلید بود با برچسب روی هرکدوم و آدرس، ازون آدرسا که فقط خودت میتونستی دی-کدشون کنی. کشو رو بستم غلت زدم اومدم وسط تخت. همون لحظه هم اگه برگشته بودی تو اتاق میدونستم اتفاقی نمیافتاد. خیلی راحت میشستی رو زمین کنار تخت دونهدونهشون رو برام تعریف میکردی.
دور و بر اتاقت رو نگاه میکنم. پر از نشونهها و یادگاریهای زندگیهای دیگه آدمای دیگهست. یه سریهاشونو قبلاً خوندهم تو وبلاگت. میتونم تشخیص بدم از رو نوشتهها که چی به چیه. از همه بیشتر ولی ردپاهای خودمه. از یه دستخط ساده که نوشتم زود برمیگردم گرفته تا اون عکسی که صد سال پیش از پاهات گرفته بودم تو اون کافه قرمزه تو انزلی.
چقدر طول کشیدیم با هم.
|
|
Comments:
Post a Comment
|