آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, May 31, 2020
نامهی اسکاتلندی وارده:
وبلاگ؛ رد و تمنای آینه و خیال به آیدای عزیزم «مجوز مشاهدهی وبلاگ تائید شد.» یه جملهای شبیه به این نقش بست روی مانیتور و من دوباره شدم همون بچه دانشجویی که (سال ۴۲ :دی) دل تو دلاش نبود کلاس دانشگاهش تموم بشه، برگرده خونه بشینه جلوی تنها پنجرهی ممکن شخصی، و شروع کنه به خوندن. همین که این گزاره امروز عجیب بنظر میاد - که مگه موبایل نداشت یا اینترنت قحط و قطع بود - و اساسن فهم ماجرا نیاز به توضیح داره، نشون میده که چه قدمت و تاریخی داری در نوشتن بلکه حتی لازم میدونم بگم چه سختکوشی و مداومتی داشتی و داری؛ هزار و یک چرخ خورد این سیبی که انداختی بالا، آدمها با انواع قصهها/غصهها وارد و خارج شدن در این جریان و تو همچنان که هستی :) نمیخام طولش بدم دلم میخاد همینقدر کوتاه بپردازم و بگذرم ازش، رسمی که تو بیشتر از هر کسی یادم دادی، گذاشتن و گذشتن. قرار نبود که الان بشینم برات نامه بنویسم، اصلن قرار نبود که کار به اینجاها بکشه (اصلن همین که بارها مستقیم و ضمنی به این پرداختی که حتی خودت هم هیچ درک و ایدهای نداشتی که سیبی که روز اول اون طور هوا کردی و چرخوندی، چطور گاه و بیگاه شده که حتی چرخوندتت؛ همین بی نقشه و یکباره بودن کل ماجرا از ویژگیهای اصیل و دائمی این قصهست. که انگار چه در جای نویسنده و چه در مقام مخاطب، رشتهای بر گردنم افکنده دوست..) ولی خب واقعیت رو باید گفت: این هم از موهبتها و ویژگیهای همیشهی مواجهه با وبلاگ تو بوده. نشستم مطلب تازه منتشر شدهای رو شروع کردم و بعدش -فرقی نمیکنه دقایق یا ساعتی بعد- که فرود اومدم اصلن نفهمیدم چی من رو از زمین بلند کردی، چی من رو به این سیر و سفر برد که حالا اینجام. خوندنت بیش و پیش از همه چی باعث پرواز خیال میشه و چی از این بهتر؟ اصلن کجا میتونم این رو پیدا کنم با این کیفیت، با این سطح از احساس نزدیکی؛ نزدیکی نه به معنای هممسیر بودن یا اینکه من عمیقن همهی دغدغهها و چیزهایی که مینویسی رو بفهمم بلکه منظورم اینه چه کتاب/فیلم/موزیک/یادداشت یا هر جور بیان هنری دیگه در دسترسام هست که به من این مقدار از شفافیت و روشنی رو عرضه کنی و از طرفی در گوشهها و عرصههای مختلف (زندگی و الخ) به من چیزهایی برای همراهی و درک بهتر عرضه کنه. میخام بگم شاید بخاطر شاخکها فکری و روحی حساس و تیزی که از قدیم تا حالا داشتی، همون موقع فهمیدی که کارگاه/آتلیهی تو کجاست و اثر هنری تو چیه؟ که در واقع بهترین راه انتقال و گسترش یک مفهوم یا ارائه هنری رو در این شیوه از روایت اونم تحت این مدیوم و احتمالن پنهان در ذیل عنوان «روزمره نویسی» یافتی و در ادامه ساختی.. برگردم به اون جملهی اول؟ وقتی اون جملههه رو خوندم بیاختیار و بدون برنامه قبلی وارد وبلاگ شدم و دیدم اوه از وقتی که دیگه توی فیدخان نداشتم و نخوندمت چهمه مطلب ساختی و پرداختی. عین بچهها که از داشتن و زیادی آذوقهی مورد علاقهشون ذوق میکنن چشام برق زد؛ بعد طبق سنت رفتم پائین تا به ترتیب تاریخ بخونم و بیام بالا تا به روز و در واقع همآهنگ شم با تو و وبلاگ (بیام بالا؛ به همهی معناهای ممکن در این جمله و خارج از آن، هیه). حالا ولی همهی آذوقهم رو تموم کردم، یه خرده دلخور و ناراحتم از خودم که چرا همه رو یکجا به جان نشاندم ولی خب یه شهد و خوشی الان در من هست که نمیذاره به بیآذوقهگی توجه خاصی مبذول بدارم. بخشی از این خوشی معطوف به همین بود که چون مثل همیشه در فیدخوان مواجه نشدم، این خوندن و پیگیری در قالب و فرمت اصلی وبلاگ نمیدونی چه حس و حالی بهم بخشید. به قول این جوونا اصن یه وعضی. مثل فرق دیدن دانکرک توی خونه در مانیتور بیست اینچی و تفاوتش با دیدن توی سینما. همین شد که اول رفتم سراغ نامه هایی که در طول این ایام برات نوشتم؛ دیدم نه فقط همهی نامهها، بلکه تمام این آشنایی و پیگیری خودت و ساختههات، به یمن و واسطهی همین وبلاگ بود و هست ولی هیچ وقت در عنوان یا متن مشخصن به این کلمه/مفهوم حالا بسیار مهم «وبلاگ» نپرداختم که چه ردی روی من و زندگیم انداخت. که چطور در تمام این سالها بواسطهی این خاصیت بازتابی و آینهای خودمون رو بهتر از هر آینه بهمون نشون دادی و کسانی - به مرور در طول زمان- نتونستن این تمنا رو در خودشون پیدا کنن یا بفهمن فلذا ردش کردن و میکنن. و شاید از این هم مهمتر و موثرتر (حداقل برای من) در تمام این سالها چه آسمونها، چه منظرهها و چه چیزها بیدریغ بخشیدی و هدیه کردی. و برای حال و خیال، چه خوراک و دستمایهای از این بهتر؟ راستش هزاری هم که توان و بال برای پرواز خیال داشتم، تو و معدود کسانی دیگر (به رسم و سبک تو) بودند که آسمان به من دادند و میدهند. در سپاس و یاد از خانم شاعر، قدسی قاضی نور، با چنین کیفیت از فکر و نگاهی که سرود: « پرواز هم جز بال / آسمان میخاهد».. با مهر، علاقه و احترام میم. Labels: نامهی اسکاتلندی |
|
Comments:
Post a Comment
|