آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, July 6, 2020
انگار از جنگ برگشته باشم. باورم نمیشه صبحه و من بیدارم و حالم خوبه و زندگی به روال سابق سر جاشه. واقعاً انگار از جنگ برگشته باشم. قسمت عجیبش هم همینه. اینکه فارغ از اینکه چند روز گذشته چه ماجراهایی رو از سر گذروندی، الان باید مثل همیشهت باشی، مثل روزای قبل. کاراتو رتق و فتق کنی ایده بدی و عکس بگیری و متن بنویسی و کار جدید بدی بیرون و مدیریت کنی و خونه رو مثل همیشه نگه داری و با دوستات و با خونواده در ارتباط باشی . به این فکر کنی شام چی بخوریم و الخ. الان که برگشتهم به روال عادی، میبینم از این که دوباره همهچی عادی شده خوشحالم اما از اینکه دوباره باید همهچیو عین قبل تکرار کنم حالم به هم میخوره. انگار دچار یه تحولی شده باشم که هیشکی بیرون از من نمیبینتش. حالا این خبرا هم نیستا، ولی از این پوچ بودن زندگی و به مویی بند بودنش حالم بده. و از این دوباره «روز از نو روزی او نو» بودنش هم. دلم میخواد بهم سه روز مرخصی استعلاجی بدم بگن ببین برو یه نفسی بکش بعد بیا.
|
|
Comments:
Post a Comment
|