آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, July 10, 2020
تو یکی از اپیزودهای آخر بیگ بنگ تئوری، لئونارد با مادرش دوتایی معاشرت میکنن. چشمای لئونارد داره برق میزنه که بالاخره مامانم داره منو میبینه، داره بهم توجه میکنه، برای کارایی که میکنم اهمیت قائله... بعد اما معلوم میشه که این ملاقات یکروزه بخشی از پروژهی مامانه بوده برای نوشتن کتاب جدیدش. وقتی لئونارد میفهمه ماجرا رو، اون حس سرخوردگی و ناامیدیش دقیقاً من رو یاد خودم و زرافه انداخت. و بعد یاد مامانم و خودم.
آخخخخ که چه حس مادر بدی بودن برای زرافه یک لحظه هم رهام نمیکنه. همیشه فکر میکنم هیچوقت نمیتونم کاری برای این رابطه بکنم. هیچوقت نمیتونم اون فیدبکی که دلش میخواد دریافت کنه رو بهش بدم. و خدا میدونه که تو تمام این سالها چه همه زجر کشیدهم ازین بابت. به گمانم همیشه این حسو بهش دادهم که به اندازهی کافی خوب و کامل نیست و همیشه از خودم متنفرم بابت این ماجرا. بابت خیلی چیزا احساس گناه دارم همیشه، خیلی قسمتهای زیادی از مادربودن. اما این تیکه، بیشک بزرگترین و تلخترین قسمت این تجربهمه. کاش یه روزی بفهمم پسرم تونسته ببخشه منو. کاش یه روزی بفهمم نظر من دیگه اونقدرها براش مهم نیست. کاش بفهمم تمام اینا آگراندیسمان ذهن من بوده. |
|
Comments:
Post a Comment
|